هضم معده است و گذر او بر امعا واقعست و در ان موضع مكثى نيز واقعست پس بالذات خبردهنده بود از حال معده و امعا و همچنين از حال بعضى اخلاط كه در ان اعضا با آن مختلط گشته و بواسطهء اين احوال از اكثر حالات بدنى خبر دهد چنانچه بتقريب مفصلا معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى و حالات كليهء براز كه آن را اجناس اول گويند نه است امّا حالت اولى لون براز بود و از جمله الوان وى طبيعى نارى خفيف النابية باشد زيرا كه اثفال چون از معده بامعا نزول كند و مدتى آنجا مكث نمايد برحسب اقتضاى طبيعت تا بقاياى لطايفى كه در وى باشد از ماساريقا بجگر منجذب شود بر سبيل مص و رطوبات لزجى كه بر سطوح امعالانيده شده است تا مضرت اثفال را از امعا بازدارد و رودها را مانع از ادراك فساد و تعفن اثفال كه بمكث حاصل شده فلهذا لختى صفرا از زهره برودها منصب مىشود و با اثفال مخلوط گشته امعا را بلذع آگاه مىسازد تا دفع ثفل كنند چنان كه در بول معلوم شد و از مخالطهء اثفال كيلوسيهء سفيد گونه با آن صفرا اين لون پديد مىآيد پس افراط براز درين لون بىشبهه بواسطهء حرارت و غلبهء صفرا بود و تفريظ و بياض آن سطهء برو مزاج و قصور هضم و يا بلغم و سدّه در مجارى انصباب صفرا و آنچه بمده و قيح ماند سبب آن دبيله باشد در امعا و گاه باشد كه بسبب كم رياضت كردن ثفل شبيه مده و قيح شود و آن نافع شود و دفع ترهل كند و فى الجمله اكثر اسباب تغيرات لون براز اسباب تغيرات لون بول بود تعيين هر يكى بشواهد توان نمود و جمله مشروط بود بعدم ورود صوابغ خارجيه و اما حالت ثانيه بوى براز بود و اين نتن يا بيشتر بود از نتن براز طبيعى و سبب آن با ذوبان عضو مىباشد و يا اكثرت اخلاط عفن و يا بدى هضم و يا غلبهء حرارت و يا خوردن منتنات و با خود كمتر بود از نتن طبيعى و سبب آن سرعت خروج بود بواسطه زلقى در امعا يا به ترشى مائل بود و سبب آن غلبهء بلغم ترش باشد و امّا حالت ثالثه مقدار براز بود اين يا بيشتر بود از مقدار طبيعى و سبب آن كثرت فضول غذائيه و غلبه احتباس آن در رودها و يا خوردن و سبب آن غلبهء قوت جاذبه جگر باشد و با ضعف قوت دافعه امعا و يا غلبهء احتباس آن در رودها و يا خوردن كرمان آن را و امّا حالت رابعه قوام براز بود و اين يا رقيقتر بود از قوام طبيعى عسلى و يا از محمود و سبب آن يا ضعف هاضمه بود و يا ضعف جاذبه كبد بسبب سدّه ماساريقا و يا فرود آمدن نزلات از سراجده و فاسد ساختن غذا و فرو لغزانيدن بيش از هضم تام معدى و مص ماساريقا و بازو و بيرون آمدن غذا سببى ديگر مثل تناول و با خشكتر بود و سبب آن و يا تحليلات باشد بواسطه تعبها و يا حرارت
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 42
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٤٢