خوردن آب و تريها و يا استفراغ فضول در بحران به قوت طبيعت و حصول خفت و راحت متعاقب آن شاهد آن بود و با گداختن اعضا بود و حرارت محرقه شاهد آن باشد و سبب طبيعى ظاهرست امّا حالت سابعه رسوب بود و استدلال بدان از وجه هفت باشد اوّل از جوهر رسوبست و آن هفده نوع بود نوع اول طبيعىست كه سپيد و متشابه الاجزا و متخلخل متصل بود شبيه برسوب گلاب و سبب آن هضم و نضج طبيعى باشد نوع دوم خراطىست كه اجزاى آن از كثرت عرض و ثخن بتراشه چوب ماند و اين يا مفيد بود و سبب آن تراشيده شدن و ريش مثانه باشد و يا سرخ بود غير تيره و سبب آن تراشيدن و ريش كرده بود جمله اينها بواسطهء حرارتى زايد و يا مادهء حادهء مفسد بود نوع سوم فلوسىست كه شبيه بود بفلوس ماهى و اين يا تيره رنگ مكدر بود و يا نيلگون و سبب هر دو تراشيده شدن اندامهاى اصلى باشد و بدترين اصناف رسوب اينست نوع چهارم نخالىست كه پارهاى آن كوچكتر از خراطى بود ليكن سطبرتر باشد و سپيد گونه بود و شبيه بسبوس سطبر و سبب اين جرب مثانه يا عروق بود با گذارش و اعضا ليكن آنچه از گذارش باشد اوكن بود و حرارت و ضعف غالب شاهد آن بود و آنچه از جرب باشد كنده بود و تقدم ريم و خارش بن قضيب شاهد آن باشد نوع پنجم قشورىست كه به پارهاى پوست درون بيضه ماند و سبب اين انجراد يا جرب و ريش مثانه و كليه نوع ششم صفايحىست كه شبيه بود بصفائح خرد فزون بود از قشورى و سبب اين اكثر سبب خراطى باشد و گاه بود كه سبب آن سوخته شدن خون باشد اندر جگر يا اندر گرده و سرخى و تيرگى شاهد آن بود و يا اندر سپرز و لون آن بغايت تيره باشد و سرخ و خلاصى صاحب اين بول ممكن نباشد نوع هفتم كرسنيست و اجزاى آن بزرگتر از نخالى باشد و سرخ بود و بغايت شخين شبيه بكرسنه و سبب اين يا سوخته شدن خون باشد اندر جگر و گرده و يا سوخته شدن اجزاى جگر و يا اجزاى گرده به جهت حرارت عظيم و آنچه از جگر آيد سرخى آن بسياهى زند و آنچه از گرد آمد بزردى گرايد و نادرا بسياهى مائل باشد و حال صاحب آن هم بغايت بد بود و حق آنست كه اين جمله مذكور اصناف خراطىاند نوع هشتم سويقيست و او را دوشيشى نيز گويند و اجزاى آن خردتر از نخالى بود و نسبت با يكديگر مخالف باشند و در صغر و كبر و سبب وى يا گذارش گوشت بود از حرارتى قوى كه نخست آن را همچو زردابى كند انگاه خشك گرداند و همچو پستى سازد بلون زرنيخ سرخ و يا سوخته شدن خون بود و سرخى لون و تيرگى شاهد آن بود و يا گذارش اعضاى اصليه و باشد سپيد لون اذكنى و ضعف شاهد بود و يا جرب
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 38
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٨