تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
همچو بياض نبض بخلاف كدر كه منع نفوذ بصر جزء تعريف وى بودى و به تنقيض منصف نتواند شدن بسبب توسط كدورت قلت اسباب آن باشد و ابتداى نضج اما حالت رابعه بوى بول باشد و اين هشت قسم بود يكى بىبوى است و سبب آن يا بردمزاج و خامى اخلاط بود و عدم تقدم منتن و حمى شاهد آن بود و يا سقوط و قوت و عجز طبيعت از مقاومت با مرض با تقدم منتن و بقاى حرارت شاهد آن بود دوّم منتن يعنى گنده گنده بويست و سبب آن عفونت غالبه بود در عروق و با حدوث قرحه در مجارى و تقدم اثار نضج و علامت قرحه شاهد آن بود سوم ترش بوىست و سبب آن استيلاء حرارت غريبه بود در خلط بارد و يا قوت حرارت غريزى و حمى شاهد آن بود و گاه باشد كه بسبب غلبهء سودا باشد و لون شاهد آن بود چهارم شيرين بوىست و سبب آن غلبگى خون بود پنجم تلخ بوئيست و سبب آن گرمى و خشكى مزاج و غلبهء صفرا بود ششم ماهى بويست يعنى بوى ماهى خام كه گرم شده باشد و سبب آن استيلاى حرارت غريب به رطوبت نضج باشد هفتم تيزبويست و سبب آن حرارت و گرمى مزاج بود هشتم بوى معتدل‌ست كه منتن آن بدستور منتن بول اصحا بود در سن لائق و سبب آن نضجست و عدم اسباب غير طبيعى و اين احكام نيز گاهى صحيح‌اند كه از خارج چيزى كه مغير بوى باشد وارد نشده باشد چنانچه مثلا خوردن خردل بوى بول را نيز مىسازد و اكثر آنچه بوى غالبى دارد چون زعفران و جوزبوا و عصارهء برگ شفتالو و اشباه آنها بوى بول را شبيه ببوى خود مىسازند امّا حالت خامسه كفك بود كه بر سر آب مىايستد و سبب حدوث وى مخالطت به او باشد با رطوبات و استدلال بدان از چند وجه بود اول از لون اما سبب زردى و سياهى غلبهء صفرا و سودا باشد و منذر بود بيرقان و سبب وى برنگ كفك نيز در بول زردگونه مرض شش بود و سبب لون ديگرها واضح باشد دوّم از بسيارى وى امّا سبب آن غلبهء نضج و خامى خلط باشد سوم از بزرگى وى چهارم از دير ماندن وى و سبب اين هر دو لزوجت و غلظت مواد بود و قلت وى بجميع اين وجوه دال بر نضج باشد امّا حالت سابسه مقدار بول بود و اين سه قسم باشد قليل و كثير و معتدل طبيعى معتاد امّا سبب قلت يا بسيارى تحليل رطوبات و از تعب سابق و از حرارت حاصل و يا از خوردن چيزهاى خشك و كم خوردن آبها و تريها و يا كثرت اجابت شكم و يا سدّه كه مانع خروج غليظ و تمدد موضع سدّ شاهد ان بود و ميل مواد مائى بجانب جلد چنانچه استسقا با ضعف قوت هضم و نضج و دفع و اما سبب كثرت يا بسيارى
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 37 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )