پنجم سبز نيلگونست و سبب برود انجماد خلط بود ششم رويتىست كه شبيه بلون روغن زيت و يا شبيه بقوام آن و يا بمجموع بود و خالى از چربى نباشد و سبب آن گداختن عضوى از كثرت حرارت و يا استفراغ مادهء چرب بود و بسيار باشد كه از كثرت جماع چربى پديد آيد و غالبا هفتم ارغوانىست و سبب ان احتراق مره صفرا و سودا بود هشتم كدرست كه مشابه بلون و قوام شراب كنده بود و سبب آن آماس احشا و يا حمل باشد نهم كدرست كه شبيه بلون و قوام نخود آب باشد و سبب آن نيز همينست كه مذكور شد دهم غسالىست كه بشستهء گوشت ماند و سبب آن بتقريب معلوم شد و بر اذكيا مخفى نماند كه حكم برين اسباب گاهى صحيح آمد كه لون بواسطهء سابغى از واردات خارجيه نباشد چنانچه مثلا خوردن زعفران و صبر و خيار شنبر و زرنبد و زردچوبه و شراب سرخ كهن آب را زرد كند و خوردن تره آب را سبز كند و خوردن آب كامه آب را سياه كند و تره و بستن حنا بر دست و پا آب را سرخ كند و حيض و نفاس بمخالطهء آب را سرخ كند و همچنين خوردن روناس و شراب در اكثر حال آب را بلون خود مائل سازد و بسيار خوردن آب و تربها لون را كمرنگ و سفيد كند و افعال ضعيف و كثرت احتباس بول لون آن را به زرد و سرخ مائل سازند اما حالت ثانيه قوام دليل بود و اين بر سه قسم است رقيق و غليظ و معتدل اما سبب رقت قوام عدم نضج بود چه در صحت و چه در مرض و يا وقوع شده باشد در مجارى كه حبس اجزاء غليظ كند و يا بسيار خوردن آب و تربها چه در صحت و چه در مرض و يا در ضعف كرده مجارى بول كه جذب نكند مگر رقيق را و يا سردى و خشكى مزاج و يا ميل سواد بجانب غير مجارى و يا استفراغ رطوبات رقيقه و اما سبب غلظ يا عدم نضج باشد و تقدم بول اغلظ شاهد آن بود و يا غلبهء خلط و امتلا بود و يا پخته شدن خلطى در غايت غلظ و دفع طبيعت آن را و عدم تقدم بول اغلظ شاهد آن بود و يا ضعف و بطلان حرارت باشد و اما سبب اعتدال قوام نضج ماده باشد چه در صحت و چه در مرض اما حالت ثالثه صفا و كدرت بول و توسط در ان بود اما سبب صفا نضج ماده بود و تابع بود آن را اعتدال و استوى قوام و سكون و ترتيب اخلاط و اما سبب كدورت عدم نضج بود بيشك ماده ريحى با آن بود كه اجزاى ارضيه را كه محافظ آبست نگذارد كه مترتب گردد و بزه دارد آن را و گاه باشد كه سبب كدورت سقوط قوت باشد به جهت حرارت غريزى و گاه بود كه سبب آن ورمى بود باطنى و گاه بود كه سبب بدى هضم باشد كه بسبب ناگواريدگى اجزا و غذا نيكو متميز گردد و فرق ميان غليظ و كدر آن بود كه غليظ مستوى القوام باشد و كدر مختلف القوام باشد و گاه بود كه غليظ منع نفوذ بصر نكند
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 36
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٦