تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
و نبض لائق ذو جهتين كه مزاج يك نصف تن او سرد بود و يك نصف گرم بود از هر شقى مناسب مزاج آن بود و اختلاف لازم بود و نبض لايق مردم لاغر عظيم بود و بطى جهت عدم مانع طول و عرض و شهوق و جهة تميم عظم و نبض لائق مردم فربه مائل بصغر بود جهت وجود موانع عظم ليكن قوت نبض مردم لاغر گرم مزاج بيشتر از قوت نبض فربه گوشين بود و قوت نبض فربه گوشين بيشتر از قوت نبض مردم فربه بسيار بهتر باشد زيرا كه مزاج فربه بسيار گوشت بگرمى حائل بود و مزاج گرم بطبيعت اقرب بود از مزاج سرد و نبض لائق فصل ربيع قوى بود و معتدل در باقى حالات جهت اعتدال اسباب فى الجمله از جهت اعتدال و نبض لائق صيف سريع متواتر صغير و ضعيف بود جهت كثرت حاجت و ضعف تحليل مفرط از حرارت خارج و نبض لايق فصل حزيف فى الجمله ضعيف و مختلف باشد جهت كثرت استحاله مزاج عرضى بحر و بر و مختلف متوالى و جهت مخالفت طبع اين فضل با طبع حيواة بقلت حرارت و غلبهء يبوست و نبض لائق فصل شتاء متفاوت و بطى و صغير باشد جهت قلت احتياج بواسطه برد هوا و بهم در نشستن گوشت و پوست و گاه باشد كه گرم مزاج را حرارت‌ها جهت برد هوا در درون مختص شود و جمع آيد و برودت را از فور مانع آيد و قوت زياده شود و نبض قوى گردد و حكم نبض را در امتزاجات حكم نبض لائق اوائل فصل يلى فصل موخر از ان باشد و حكم نبض در بلاد معتدله ربيعيّه حكم نبض لائق ربيع بود در بلاد حاره صيفه حكم نبض لائق صيف و در بلاد بارده شتويه حكم نبض لائق شتا در بلاد يابسه خريفيه حكم نبض لائق خريف و نبض لائق صاحب تدابير گرمىفزا و سردىفزا و خشكىفزا و ترىفزا جمله برين قياس معلوم گردد اينست بيان نبضهاى طبيعى كه موازين نبضهاى غير طبيعى توانند بودن و چون از پيش معلوم شده كه اعدل امزجه مزاج نوع انسان است ازينجا باعتدال لائق نبض نوعى مفهوم گردد و ميزان و مقياس كلى خود آن بود بدان كه اختيار جستن احوال نبض از عرق ساعد به جهت آن كرده‌اند كه اين عرق مجارى دل واقعست و نسبت با بسيارى از شرائين ظاهر ابدل نزديكترست و از بخارات چنان مملو نيست كه شريانهاى صدغ و كردن بواسطه بودن آنها بر اعلاى قلب و غلبه صعود بخار بجانب آنها دور گوشت نيز پوشيده است چنان كه ديگر شريانها و نيز در كشف آن ليفى و استحياى زياده كه موجب تغير نبض باشد واقع نيست چون عرق صدر و بتجربه نيز اشتهارى آن را اصح يافته‌اند و اللّه اعلم و اما دلالت حالات نفس بر حالات بدن بدانكه سبب اصل دم زدن بر سه چيز است قوت حيوانى فاعل و حاجت ادخال هوا و اخراج دخان قلب و آلتى كه قصبهء حلق و حنجره و شش و حجاب