دسته ضروريه گويند و بالجمله سبب افراط حاجت يا غلبهء حرارت بود خواه غريزى و خواه غير غريزى و يا نقصان جوهر روح و يا كثرت بخارات دخانى بواسطهء حصول حاجت باقلت حرارتين بود سببى ازين اسباب لازمه يا غير لازمه يا متوسطه و سبب تفريظ بواسطه سببى ازين اسباب مذكوره و باقلت بخار دخانى و يا الفت روح و يا بخار دخانى به عادت حبس نفس و سبب صلابت آله يا بر وى منجمد باشد با تمدد در عرق بخاهى چنانچه در اوقات به حد آنها واقع مىشود و يا قلت رطوبت غريزى و غريب بواسطه لحصول سببى ازين اسباب مذكورهء سبب لين آلت عدم برد و تمدد بود و كثرت رطوبات نرمكنندهء بواسطهء حصول سببى ازين اسباب مذكوره و سبب وفور قوت حيوانى غلبه حرارت غريزى بود و عدم حرارت غريبه و مدد يافتن جوهر روح بواسطهء حصول سببى ازين اسباب مذكوره و سبب ضعف قوت حيوانى قلت حرارت غريزى بود يا غلبهء حرارت غريبه و نقصان يافتن روح بواسطهء حصول سببى ازين اسباب مذكوره و سبب غلبهء رطوبت حامل روح در شرائين و سبب قلت آن از امتلاست و خلو بواسطه حصول سببى ازين اسباب مذكوره فى الجمله واضحست و تفصيل جمله اين معانى عنقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى و بعد تحقيق اين مسائل ببايد دانستن كه سبب طول نبض كثرت احتياج و وفور قوت و مطاوعت آله بود بتخصيص آنجا كه كثافت گوشت و سختى پوست مانع باشد از عرض و شهوق و سبب قصير برعكس اين بود بتخصيص آنجا كه تحلل گوشت و لين جلد مانع باشد از ضيق و انحفاض و سبب عرض خلا عرق بود چنانچه طبقهء بالائين شريان بر طبقه درونين نشيند و يا بسيارى نرمى آله و سبب ضيق امتلا بود يا شدت صلابت آله و سبب شهوق شدت حاجت و مطاوعت آله بود و سبب انخفاض قلت حاجت و عصيان إله بود و سبب تمامى مركبات اين اصناف متغيره چون عظيم و صغير و غليظ و دقيق و غيرها هم ازينجا معلوم گردد و حدّ اعتدال چون از باب تغيرات نيست و ظاهرست كه سبب آن اعتدال اسباب خواهد بود احتياج بتصريح آن نباشد و مخفى نماند كه هر تغيرى را چون جمله اسباب آن حاصل باشد به حد كمال خود ظاهر گردد و چون بعضى اسباب آن حاصل بود به مقدار آن ظهور يابد و امّا سبب فوت نبض وفور قوت حيوانى بود و سبب ضعف نبض ضعف قوت حيوانى بود و سبب سرعت نبض شدت حاجتست زياده بر آنچه موجب عظم باشد چه طبع ترويحى كه بعظم نتواند كرد حاصل كردن بسرعت خواهد كه حاصل كند ليكن چون حركت انبساط اسرع بود سبب وفور قوت بحذب نسيم باشد و چون حركت انقباض اسرع بود سبب وفور حاجت باخراج دخان و بخار عفن باشد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 29
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٩