غير منتظم و آنجا منتظم و غير منتظم بالنسبته پديد آمد چنانچه در مستوى و مختلف دانسته شد و چون اين انتظام و عدم آن را در جميع اجزاى شريان و در بعضى از ان باحوال خمسه ملاحظه كرده شود شعب بسيار و سخت اختلاف پديد آيد و از نبضهاى مختلف بعضى اطباى سمى نقش كردهاند مناسب وضع وى از آن جمله يكى ذنب الفارست و اين چون در نبضات متعدده افتد چنان بود كه نخست نبضى قوى يا سريع يا عظيم يا غير آن آغاز كند و بتدريج ضعيف يا بطى يا صغير و غيره شود چنان كه كوى مخروطيست و يا برعكس آن از نقصان بزيادتى ترقى نمايد و اين قسم اول از سه حال بيرون نباشد يا در نزل به حدى رسد كه آن را نتوان يافت و اين را ذنب منقضى گويند و يا به حدى رسد كه مىتوان يافت و از آنجا بتدريج بازگردد و به حال ابتدا رود و اين را ذنب متراجع و عائد گويند و اين از سه حال بيرون نباشد به تمام حال اول باد آيد اين را تمام الرجوع گويند گويند و يازده بر حال اول شود اين را زايد الرجوع گويند و يا به حال اول نرسد اين را ناقص الرجوع گويند و يا در نزل به حدى رسد از صفر و يا ضعف و يا بطوء و غيره بدان حد مستمر شود و آن را قارى ثابت گويند و آنچه بعد نزل دفعة ترقى كند به حال اول و يا بعد ترقى دفعة نزل كند به حال اول آن را فارى گويند مطلقا و ذنب الفار چون در نبضه واحده افتد اگر در تمام محل نبض باشد چنان بود كه انگشت اول انبساط آن را عظيم يا قوى يا سريع يا غير آن دريابد و دوم كمتر و سوم كمتر از ان و چهارم كمتر از ان و يا برعكس اگر در يك جز نبض باشد چنان بود كه مبداى انبساط آن جزو در شيب يك انگشت زياده يا ناقص نمايد و بتدريج تا آخر انبساط ناقص يا زائد گردد ديگرى مسلى است و اين شق ثانى بود از ذنب الفار كه باز از حد ترقى متناقص شود بتدريج يا بنقصان مبداء رسد و ازينجهت او را تشبيه كردهاند به دو ذنب الفار كه از طرف زياده بهم متصل باشند و در حد اتصال در نبض منشارى او را لازم بود ديگرى منقطع است و اين اندر اجزاى نبضه واحده افتد چنان كه ابتداى انبساط را مثلا سر انگشت اول دريابد و نزد ديگر انگشت منقطع گردد و باقى انگشتان تمام آن را دريابند ديگرى مطرفىست و اين نيز در يك نبض باشد چنانچه بانبساط سر انگشتان را بكوبد و هنوز از ان تمام باز نيامده ديگر بكوبد شبيه بفعل مطرفه كه بر سندان زنند بدست نرم داشته ليكن آنچه حركت دوم در وى باشد كمتر از اول بود بدين اسم مخصوص باشد و آن را ذو القرعتين نيز گويند و آنچه حركت دوم در وى زياده باشد از اول آن را خرمائى گويند جهت مشابهت به حركت آهو بره و ديگرى متخللست و اين بر دو وجه بود يكى آنكه آنجا كه حركتى متوقع باشد سكون بجاى آن افتد و اين ذو القره گويند دوم آنجا كه سكون متوقع باشد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 26
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٦