تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بغالب بازخوانند و نبض به دو وزن سه گونه باشد يكى آنكه وزن وى مشابه وزن نبض سنى باشد كه نزديك بود بسن صاحب آن چنان كودك را مثلا وزن نبض لائق حال جوان حاصل بود و برعكس اين را متغير الوزن و متجاوز الوزن گويند جهت گرد بدن نبض از آنچه لائق به حال وى بود و ديرين قياس بود تجاوز وزن نبض لائق فصل به وزن نبض لائق فصل قريب و تجاوز وزن لائق فربه مبرود بر وزن لائق فربه محرور و تجاوز وزن نبض لائق اهل بلد به وزن نبض لائق اهل بلد اقرب دوم آنكه وزن وى مشابه وزن نبض سنى يا فصلى يا بلدى ابعد بالطبع باشد چنان كه كودك را مثلا وزن نبض لايق حال كهول و برعكس حاصل بود يا بر وزن نبض لائق ضعف در صنف مشابه وزن نبض لائق حال ربيع و برعكس باشد يا وزن نبض لائق اهل سردسيراب مشابه وزن لائق حال اهل گرم‌سيراب باشد و برعكس و برين قياس بود تباين در صنف و شحنه و تدابير و اين را ميانة الوزن خوانند سوم آنكه وزن آن به هيچ وزن طبيعى انسانى شبيه نباشد و اين را خارج الوزن گويند و ليكن ناموزون مطلقا بگويند جهت آنكه هيچ نبض خالى از وزن نباشد بزعم اطبا و بدترين اقسام روى الوزن اين قسم بود و كسى را كه اصول دست درست و از علم او را با خبر باشد تميز ميان نسب و احوال نبض برد آسان بود و مخفى نماند كه اين اجناس تسعه را چون با يكديگر تركيب نموده ملاحظه كند اصناف بسيار در نبض پديد آيد اكنون چون اقسام نبض بوضوح پيوست بدانكه سبب اصل نبض سه جزو بود اول دل و شرائين و آنچه در شرائين ساريست و اينها را آله گويند دوم قوت حيوانى و آن را فاعل گويند سوم جذب هوا از راه مسام جهت ترويج روح و بيرون كردن بخار دخانى بمدد آن جهت تعديل روح چنانچه بتقريب معلوم گردد و آن را حاجت گويند و اين جمله را كه داخل‌اند در تقويم نبض اسباب ماسكه نامند و تغير و نبض از حد اعتدال نوعى يا صنفى با شخصى حاصل نشود الا تغيير سببى ازين اسباب ماسكه از حد اعتدال لائق و اسباب تغيرات آنها و اگرچه بسياراند ليكن مجموع آن بسه نوع بازگردد نوع اول اسبابى بود لازم چون سالهاى عمر و نرمى و مادگى و فصلها و شحنه و بلد و اينها را اسباب لازمه طبيعه گويند نوع دوم اسباب بود غير لازم كه از خارجى پديد آيد چون بيماريها و اسباب آنها و اينها را اسباب غير طبيعى خارجى از طبع گويند نوع سوم اسبابى بود مشترك ميان طبيعى و غير طبيعى بدان معنى كه هرگاه آن را چندانكه بايد و در آن‌وقت كه بايد و چنان كه بايد به كار دارند موجب حالت طبيعى كردند كه تندرستى عبارت از آنست و هرگاه بر خلاف اين وجوه به كار دارند موجب حالت ناطبيعى كردند كه مرض عبارت از انست چون ضروريات سته كه در حفظ الصحة مذكور گردد اينها را

اسباب متوسطه