تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
در گرمى از جانب افراط قريب بمقياس بود و ادخال اين جنس در اجناس نبض به جهت آنست كه حرارت إله عند الحركة ظاهرست و درين تاويل جاى تامل‌ست و اگر نبض را جاى تعميم كنند اين اعتراضات مدفوع بود اما حالت سابقه مقدار رطوبتى بود كه در عرق نابض‌ست و اين بر سه قسم بود ممتلى و خالى و متوسط بينهما اما ممتلى آن بود كه رطوبت جوف آن زياده از مقدار طبيعى معتاد محسوس گردد و خالى در مقابل اين باشد و متوسط ظاهرست و چون اختلاف حالات نبض بسبب اين حال بسيار واقعست اين‌چنين در اجناس نبض داخل گشته اما حالت ثامنه استوى و اختلاف بود در پنج حال ازين اجناس مذكوره كه آن ما سوى ملمس و مقدار رطوبت داخل عرف‌ست و اين دو قسم بود مستوى و مختلف در لخت هريك اضاف بود اما مستوى آن را گويند كه كوفتهاى آن سرانگشتان را به يكديگر مانند باشد در احوال خمسه معلومه و مختلف در مقابل اين بود پس اگر در جميع احوال به يكديگر مانند باشد آن را مستوى صحيح مطلق گويند و بهترين نبضها اين باشد جهت دلالت او بر عدم اسباب غير طبيعى و اگر در جميع غير متشابه بود آن را مختلف مطلق گويند و بدترين نبضها اين باشد جهت دلالت بر كثرت اسباب غير طبيعى و اگر در بعضى متشابه باشند و در بعضى ديگر غير متشابه آن را نسبت با متشابه فيه مستوى در آن حال گويند و نسبت با غير متشابه فيه مختلف در آن حال نامند و هريك ازين استوى و اختلاف گاه بود كه در دو سه انبساط و انقباض و سكنات آنها واقع باشد و گاه بود كه در تمامى يك نبض واقع باشد و اين قسم اخير گاه بود كه در تمامى اجزاى شريان كه در شيب انگشتانست واقع باشد چنانچه احساس هريك از انگشتان موافق احساس ديگرها باشد و با آنكه هريك بوجه ديگر احساس كنند و گاه بود كه در يك جزو از ان شريان واقع شود چنان كه اول انبساط و آخر و وسط از ان در شيب يك انگشت يكسان محسوس گردد و با آنكه بوجوه مختلفه محسوس شود و فى الجمله اختلاف نبض منقسم به دو قسم بود منتظم و غير منتظم اما منتظم آن بود كه در ما بين اختلاف آن ترسى واقع باشد چنانچه اختلافات بافراط و تفريط و در هر حالى از احوال خمسه اگر بتدريج واقع باشد بوسط مستقل شود و بجانبين برسد و بدفعات و اين را منتظم متصل خوانند و اگر غير تدريجى باشد در تحت دورى واحد متعدد محفوظ بود و مثل آنكه سه نبض سريع بود و يك نبض بطى و به همين تركيب عود مىكند و با آنكه بعد بطوى نبض ديگر بود و يكى بطى و باز به اول عود كند و بدوم نقل كند به ترتيب و برين قياس كن باقى حالات را و همچنين قلت و كثرت او و از او عدد نبضات را و غير منتظم آن بود كه اين ترتيبات معلومه در وى نباشد و گاه بود كه در بعضى حالات اختلاف منتظم افتد و در بعضى