تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
بچربى جسم و حفظ بلزوجت آن بمروخت قوام و اما شرحه كه آن بر غشاء عضلات مىباشد و بر روى گوشت ظاهرست بطبع سرد و تر بود و منفعت وى از روى كليه آنست كه اعضاى يابسه ملاقى را نرم دارد و طراوتى در بدن پديد آورد از نكابت حر و برد خارجى و مصادمات فى الجمله صيانت نمايد و اما وريد و عرق كه آن را رگ گويند خصوصا آنچه غير چسپنده بود طبيعت آن گرم و خشك باشد و گرمى آن مكتسب از خون بود كه دائما اندر دست و الا جوهر آن چون شبيه است به اعضاى عصباتى برودت بر ان انسب باشد و منفعت آن از روى كليه توزيع خونست بر اعضا و انتشار قوتهاى طبيعى در تن و جذب و هضم غذا فى الجمله و مجارى بودن مر فضلات را و اخلاط را جهت صلاح بدنى و جميع آورده از جگر رسته‌اند بعضى از جانب مقعر جگر و بعضى از جانب محدب وى و اصل جمله در عرق است و اما آنچه از جانب مقعر رسته آن را باب گويند و بيخ وى زاندرون جگر به پنج شاخ بود هر شاخى شاخهاى بسيار كرده همچو بيخ درخت در زمين در اجزاى جگر منتشر شد و يكى از ان شاخها بزهره رفته و آنچه از جگر به طرف معده بيرون آمده هشت رگ از وى برخواسته و بلغت يونانى اينها را ماساريقين گويند و هر يكى ازينها شاخها زده‌اند بعضى بقعر معده و رودها پيوسته و بعضى بسپرز و ثرب فم معده رفته و آنچه از جانب محدب رسته آن را اجوف گويند جهت گشاده‌تر بودن جوف آن و بيخ آن نيز زاندرون جگر شاخهاى بسيار باريك و سر شاخها و بيخ هر دو قسم زاندرون جگر بهم اتصال يافته‌اند و در همدگر گشاده شده و آنجا كه از محدب جگر بيرون آمده دو شاخ شده و از هر شاخى رگهاى بسيار برخواسته شده و رگهاى يك شاخ به نيمه بالائين بدن برآمده توسط غشا و حجابها و عضلها و غير آن و جسد اندامها اندرونى و بيرونى آن نصف پراگنده شده‌اند و رگهاى شاخ و گر به نيمه زيرين بدن آمده هم بتوسط مذكورات و همچنان اندر همه اندامهاى اندرونى و بيرونى اين نصف پراگنده شده و جمله آورده يك نوع مخلوق‌اند الا يك شق از اجوف كه به طرف بالاتر آمده و در حجاب سينه گذشته در غلاف دل شاخها برده و بدن اندر آمده است و اين را وريد شريانى گويند جهت مناسبت با شريان در دو نوع برون و آسامى اقسام شعب اين عروق از اقوى يا ضعف يا بعروق ليفه شعريه در بحث اخلاط مذكور شد و اسامى عروق فصديه در بحث فصد مذكور گردد ان شاء اللّه تعالى و تفصيل ورود هر وريدى بهر عضوى از كتب تشريح بايد جستن و اللّه اعلم و اما شريان كه آن رگهاى جهنده بود كه بطبع هم گرم و خشك باشد و گرمى آن هم مكتسب از خون روح بود كه اندر وى جاريست و الا جوهر آن چون شبيه است برباطيات برودت