دل باشد و اين چنان بود كه لختى از خون طبيعى نضيج از جگر بدل اندر آيد و در جوف ايسر دل نضجى ديگر يابد و لطيف گردد و جوهرى شود بخارى نورانى پس قسمى از ان در دل و شرائين بماند و آن را روح حيوانى گويند و آن با حار غريزى از طريق شرائين باعضا رسد و قسمى بجگر اندر آيد و آن را روح طبيعى گويند و آن با خون از طريق عروق باعضا رسد و قسمى بدماغ اندر آيد و آن را روح نفسانى گويند و آن از طريق اعصاب باعضا رسد و هريك ازين اصناف ارواح عامل بود از انواع قواى بدنى چنانچه بتفصيل بعد ازين مبين گردد جهت احتياج اين حوامل در حركت از مبادى بمقاصد بمحرك و احتياج آن كيفيات كه قوتهاى حالتاند درين محل بحاملى در انتقال از مبادى بمقاصد و اللّه اعلم و اما قوى بدانكه قوت نزد اطبا ما هياتىست در جسم حيوانى كه به آن افعال حيوان بالذات صادر گردد و جميع قوتهاى بدنى بمناسبت ارواحى كه حاصل آنهااند سه قسماند طبيعى و حيوانى و نفسانى و اما قوت طبيعه كه محل آن روح طبيعيست دو قسم بود اول قوت متصرفه در غذا باشد از جهت بقايا كمال شخص و اين تصرف اگر براى غذا دادن بود چنانچه جوهرى قابل از غذاى بالقوه تحصيل نمايد كه آن را كيموس و خلط گويند و آن را بر اعضا بچسپاند و باجزاى شبيه گرداند برين اعتبارش قوت غافيه ناميه و اگر تصرف براى ازدياد بدن بود در طول و عرض و عمق به نسبتى كه مقتضاى نوع است بدين اعتبارش قوت ناميه خوانند ديگرى قوت متصرفه در غذا بود بلكه در رطوبات مايه از جهت بقاى نوع و اين تصرف اگر بر وجه تواليد منى بود چنانچه جدا كند از امشاج و مختلطات بدن جوهر منى را بدين اعتبارش مولده مطلق گويند و اگر بروجه حاصل گردانيدن امزجه مختلف ضروريه بود در منى چنانچه در هر جزوى از ان مزاجى كه لائق عضوى از اعضا بود در جنين پديد آيد درو بدين اعتبارش هم مولده دانند و اكثر مغيرهاش اولى خوانند و اگر تصرف بروجه به شكل باشد چنانچه در منى مستقر در رحم تخليط اعضاء تشكيل و تجويف و ملامت و حشويهء مقادير و امثال اينها باذن خالق اشياء مقدس و تعالى پديد آورد بدين اعتبارش قوت مصوره خوانند و شيخ ابو على مىگويد كه نوعى از قوت طبيعت هست كه عامهء فعل آن حفظ نوع است و آن متصرفست در ام التناسل چنانچه فاصل نازد و از امشاج بدن جوهر منى را و بعده تصوير كند كه آن را باذن خالق تبارك و تعالى و مسكن اين نوع و مصدر افعال اين اينشان است و بدانكه فعل اين قوت صوره باستخدام قوت غاذيه ناميه تمام مىگردد و فعل قوت ناميه باستخدام قوت غاذيه تمام مىشود و فعل قوت غاذيه باستخدام چهار قوت ديگر تمام مىشود كه آن قوت جاذبه ما ينفع و ماسكه و ما يليق و هاضمه ما يحتاج و دافعه ما يفضل و يضرست و فعل
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 18
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٨