و به آخر نوبت عرق نيكو كند جهت دلالت بر رقت ماده و قلت آن و تخلل بدن و ازمان صعود و انحطاط اين تپ بسيار بيشتر از زمان صعود و انحطاط غب بود علامت اين تپ مطلقا آنست كه در هر شبانروزى يك بار بگيرد با سرما و ناقص بيشتر از ديگر تبهاى نائبه و اكثر اوقات مدت داشتن اين تپ تا هيجده ساعت بود و مدت آسايش شش ساعت و پاك نگسارد و سبب جمله آنست كه چون بلغم غالبست زودتر جمع شود به محل تعفن و از جهت رطوبت زودتر قبول عفونت كند و حفظ حرارت بيشتر از ديگر خلطها نمايد چون خلط سردست و غالب در مدت حركت آن بسبب حرارت عضلات احساس بروان كنند و دفع آن طلبند و زمان سرما و ممتد شود و چون كيفيات بلغم عفن مختلف مىباشد اين تپ نيز بحسب هر يكى درين حر و برد و ناقص و طول و قصر متفاوت بود چنانچه سبب تپ هرگاه رطوبت زجاجى يا ترش باشد سرما و لرز قوى بود و سرما و ناقض زجاجى پايندهتر و قوىتر جمله باشد ليكن سرما بيكبار ظاهر نباشد نخست دست و پاى سرد شود و اندكاندك اندامها سرما درمىيابد تا بدان حد رسد كه گوئى جمله اندامها اندر ميان برفست و بدشوارى گم شود و در اوان گرم شدن نيز گاهگاه عود كنند زيرا كه گرم شدن از اشتغال عفونت بود بعد قبول تمامى خلط عفونت را و خلط سرد و تر و غالب بتدريج قبول عفونت مىكند و اندكاندك نه بتدريج متصل بلكه بدفعات و گاه باشد كه سرما با اندك فراشا بود جهت حركت اندك صفراى با آن بلغم و در ادوار آخر سرما و لرز اين مرض عظيمتر بود جهت فتق و انتشار يافتن ماده سرد و هرگاه سبب تپ بلغم شور بود اندر آغاز فراشا كند و تشنگى بيشتر از سائر كه اصناف بود جهت دخل صفراى محترقه و هرگاه سبب بلغم شيرين بود سرما و ناقض كمتر از جمله باشد و بسيار بود كه در نوائب اول سرماى زياده و قشعريره و ناقص پديد نيايد و اندرين مرض مطلقا حرارت تپ حاد و هموار نباشد و كف گرم بر هر محلى كه بر تن او نهد چندانكه كف بر ان مىنهند گرمى بيشتر فهم گردد و حس نيز چنان دريابد كو گوئيا چيزى گرم او قعر تن او همى بالا آيد و به ظاهر مىرسد و اندرين تپ از اعراض صفراوى كم باشد و گرفتن اين تپ با كسل و سبات يعنى غنودن بود جهت نرمى و گرانى خلط و رنگ روى اندرين تپ بسبزى و سپيدى گرايد و باشد كه اندك سرخى گاهى پديد آيد جهت اضطراب طبيعت و حرارت و نبض ضعيف و صغير و افتاده و متفاوت باشد و به آخر متواتر و سخت مختلف شود و بول در اكثر احوال سپيد و رقيق باشد و در اواخر تيره شود و باشد كه بسرخى گرايد و طعم دهن ناخوش بود و شهوت طعام نباشد از ضعف و الم معده كه لازم حمى بلغمىست و بدين سبب سستى و غشى اندر ابتدا و انتهاى اين مرض بسيار افتد و بسيار باشد كه در اواخر
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 112
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١١٢