تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و اكثر ادويه كه در ان مرض آزموديم اينجا نيز نفع آن مجرب‌ست و سكون در مسكنى كه بگرمى و خشكى مائل باشد مناسب بود و اللّه اعلم

اما حمى غشى خلطى

آن بود كه بيمار در هر نوبت بيهوش و بىقوت و بىطاقت باشد و سبب اين در بيشتر وقتها بسيارى و پراگندگى بلغم خام تخمى بود كه بر قوت طبيعت قهر كند و ضعف فم معده نيز اعانت آن كند و اين‌چنين بود كه از ماده تپ لختى بجانب دل و حوالى آن كه فم معده است بواسطهء مجاورت و ميل كند و روح از برد آن سرد شود و قوت بدان جهت مقهور گردد و بدى هضم نيز در ضعف ممد باشد و غشى افتد ليكن چون طبيعت بمدد حرارت عفونى زود تسخين و تلطيف آن ماده مىكند پس اندر غشى نماند و بعد ظهور حرارت نبض از صغر و بطور و تفاوتى كه بسبب غشى داشت لختى قليل بيرون آيد و بسرعت گرايد بتخصيص در انقباض و دورهاى اين تپ همان دورهاى بلغمى مذكور بود و لون صاحب آن بر يك حال نباشد گاهى برصاصى زرد و گاهى بكبودى و سياهى مائل و گاهى بسپيدى و گاهى بسبزى گرايد و گاه باشد كه رنگ لبهاى او برنگ لب كسى ماند كه شاه توت خورده باشد و لون چشمهاى او بسبزى و كبودى مائل بود و بوقت هيجان علت حجوظ كند همچو چشم مجنون و سربرهاى پهلوى درد و نفخ نباشد و بسيار بود كه تهيج اندر چشم دردى پديد آيد و قى ترش اندرين مرض بسيار افتد علاج اين مرض سخت دشوار بود زيرا كه اگر غذا بار مىگيرند از جهت غلبگى و خامى خلط تا طبيعت اصلاح آن كند قوت بدان فرا نمىرسد و اگر به غذا تقويت مىكند چون هضم بدست ممد و خلط مىشود و اگر استفراغ سبك مىكند مادهء غالب و خام دفع نمىشود و به حركت مىآيد و وحشت بيشتر مىكند و ممكن بود كه منافذ روح و نفس را سد كند و اگر دواى قوى ارسال مىكنند طبيعت به جهت ضعف احتمال آن نمىكند و ممكن بود كه از تحريك چنان خطاى عظيم اوفتد دفعة پس هيچ چاره نباشد غير از آنكه اندك‌اندك غذاى ترياقى منضج بدفعات دهند و دوائى كه بالخاصه حفظ قوت و تخليل ماده و تقويت معده نمايد مثل فادزهر حيوانى در در شراب سيب و مهارس دكنى مقوى به رس و حافظ الصحة اندر عسل زنجبيل حل كرده و جدوار مقلى حلواى و اشباه اينها بر بالاى غذا و قبل از نوبت به كار دارند و قبض شكم را گاهگاهى بشيافهاى تيز و حقنهاى گرم كشانيده بكشايند و اقتصار بر عسل آب كه اندر آن قوت ملطفات باشد و ترك ديگر غذاهاى اندر اوائل اگر مانعى نباشد پس نيكو بود و جالينوس گويد كه در تحليل ماده اين مرض تدبيرى به از دلك نيافتم و آن‌چنان بايد كه نخست رانها و ساقهاى پاى او را از بالا بريزد فرو مىمالند بكرپاسى خشن بعد از ان از سر كتفها را