و امّا حمى لثقه
بدانكه اكثر تپهاى بلغمى كودكان و مرطوبان و بيكاران پرخوار و پيران و صاحب تخمه و آروغ ترش و اصحاب نزلهء امتلاى و كسانى را كه بر امتلاى طعام حمام زنند يا حركت عنيف كنند افتد و همچنين ميوهخواران كه آبها سرد يا شور كه بر بالاى ميوه خورند و با شربتهاى ترش نيك سرد كرده و يا مضعفات معده به آن خورند و بر سر آن حركتهاى عنيف كنند و هيچيك از تپهاى بلغمى از ضعف و الم معده خاتى نباشد و بحران تپهاى بلغمى اكثر يا باسهال و چون اين حمى لثقه گاهى از تعفن بلغم شيرين مىافتد و گاهى از تعفن بلغم ترش و گاهى از تعفن زجاجى پس بيشك حدت و لين و طول و قصر و اعراض آن بحسب مراتب خلط سبب وى خواهند بود و بحران اين تپ بعد چهاردهم بود جهت غلظت ماده و قلت حدت آن و اكثر ميان بيست و سى افتد و بسيار باشد كه در اواخر باستسقا بازگردد علامت اين تپ آنست كه هيچ و سرما و لرز نكند و گساريدنش سخت پوشيد بود و مشابه باشد به تپ دق و فرق به لين نبض بود مگر در وقت و هيچ عرق نكند مگر در وقت زائل شدن و گاه باشد كه صفراوى مزاجان را اندك نمناكى بوقت ظهر يا بعد نيم شب در گردن و سينه پديد آيد جهت تحليل يافتن اندكى بخارات بمدد حرارت نيم روز و يا به جهت خلو معده در نيم شب و حركت حرارت داخل و گرم ساختن معده و جگر را فى الجمله بول در اكثر احوال كمرنگ بود در لمّش ظاهرست و گاه باشد كه بسبب عفونت بعد اوائل بسرخى مائل گردد و بر صاصينه گرايد و براز بلغمى بود و تشنگى كم باشد و بسيار بود كه سرفه رنجه دارد و در نصف النهار و در اوائل شب و بعد آب و ترشيها خوردن حرارت بيشتر محسوس گردد علاج اين تپ بغذاها و شربتهاى معتدل بايد كرد و معده را به گلشكر و قرص گل و سفوف مقوى تقويت كردن بعد غذا و اگر بترشى جهت تقطيع بلغم احتياج افتد سكنجبين كه اندر ان اندك بيخ كرفس يا باديان جوشيده باشد دهند و آنجا كه سرفه باشد ترشى دور بايد داشت و به نگهداشتن نبات و كرنگبين اندر دهن تسكين سرفه دادن و اگر بحب السعال احتياج افتد آنچه بىمخدرى بود مناسب و باشد و آنجا كه دماغ قوى بود و صداعى نباشد استفراغ بلغم بايد كرد بقى گاهگاهى بعد طعام و آب بقى مناسب يا باسهال برفق بعد ظهور نضج بسهلى كه سخت گرم و تيز نباشد و حب چسپان در مصلح مناسب بود و ادرار بول بماء الاصول عظيم نافع آيد و اندرين تپ بگرميهاى و داروهاى پزاننده و لطيفكنندهء آن دليرى نشايد كردن كه اندر بلغمى نائبه زيرا كه بسيار بود كه اندر وقت چون مادهء لطيف گردد و بد دماغ برآيد و بسرسام بازگردد و همچنين بسردىها نيز آن دليرى نشايد كردن كه در تپ صفراوى زيرا كه ماده را خام كند