تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
باشد و صديد از وى همى پالايد .

ز

زئبر : پرزه جامه زاك : زاگ ، زاج . زباد : عرق و چركى است كه آن را از ميان پاى جانورى گيرند و آن جانور به گربه مانند باشد ليكن سر او از سر گربه كوچك‌تر و آن عرق به غايت خوشبوى باشد و از جمله عطريات مشهور است ، سبزيجات را كه نپخته مىخورند ، گياهى است ، گويند دارويى است خوشبوى زبل : ج زبيل ، سرگين زبير : گل سياه و بدبوى زبيق : ريش بركنده شده زرو : بر وزن و معنى زلو باشد چه در فارسى راى بىنقطه به لام تبديل مىيابد . زلق الامعاء : بيمارى است معده يا روده‌ها را ، ملاست معده ، درنگ نكردن طعام در امعا و آن نقصان يا بطلان هضم معدى باشد . زلق : لغزان . زنجار : زنگار ، زنگ آهن زنخ : چانه و ذقن زهار : شرمگاه زيبق : جيوه زيت : زيتون زيق : اول چيزى كه در صبح شخص مىخورد و مىآشامد ، ناشتا ، ناشتايى

س

ساذج : تعريب ساده ، برگى است دوايى مانند برگ كردگان و آن بر روى آب پيدا مىشود ساروج : آهك خاكستر آميخته سالخ : مار نر سياه سباع : ددان و درندگان سبط : فروهشته گرديدن موى ، استرسال موى و آن ضد جعد است . سپرز : طحال سجح : نرم و تابان و دراز به اعتدال و كم گوشت گرديدن رخسار سحاب : ابر سحج : خراشيدن و پوست بازكردن سحق : سودن و ساييدن سحنه : شكل و روى و صورت مردم سخونت : گرم بودن ، گرم گرديدن سره : ناف سطبر : كلفت و غليظ ، هنگفت و كثيف سفرجل : آبى و ميوه بهى ، ميوه بهى كه به و آبى نيز گويند . سفل : فرودى و پستى سفوفات : ج سفوف ، پودر نرم سقز : دوشاب ، اسم عربى دوشاب خرماست و در قانون الادب و تحفه حكيم مومن به صاد آمده است . سقلاب : ولايتى است از تركستان به منتهاى بلاد شمالى قريب روم ، مردم آنجا سرخ‌رنگ باشند . سقمونيا : به لغت يونانى دوايى است كه محموده گويند