تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
حربى : مردى است كه در صنعت كيميا بحث كرده و گويند به عمل اكسير تام دست يافته است حصرميه : آش غوره ، غوره با حضض : دارويى است تلخ ، بر دو نوع است عربى و هندى حقن : حقنه كردن ، اماله كردن حكه : خارش ، هر بيمارى كه خارش دارد چون جرب و مانند آن حلو : شيرينى ، عسل حليت : حلالى حماض : ترشك ، گياهى است كه گل سرخ دارد و به فارسى ترشه گويند حمى : تب حميات : ج حمى ، تب حنك : كام ، سقف برين دهان كام

خ

خان : خانه ، بيت خبازى : گياهى است شبيه به خطمى و آن را خطمى كوچك نيز گويند خبث الحديد : آنچه از آهن كه از كوره آهنگرى بيرون افتد ، افكنده آهن خراج : ريش ، ورم‌هاى بزرگ خراطى : پيه كه از بيخ گياه لخ برآيد خراطين : معرب خراتين باشد و آن كرمى است كه در گل نرم تكون پيدا كند ، كرم خاكى خره : گل و لاى چسبنده ته حوض و جوى ، گل سياه و تر ، لجن خشكار : آرد سبوس‌دار ، آردى باشد كه نخاله آن را جدا نكرده باشند خصيتين : دو خايه ، بيضتين خصيه : تخم ، بيضه خضاب : وسمه ، حنا و گلگونه خضرت : سبزى خلنده : در اندرون شونده ، مجروح‌كننده ، سوراخ كننده خموص : باريك و لاغر شدن از گرسنگى خندروس : ذرت ، در لغت عربى سلت را خندروس گويند و معنى ان جو گندم بود ، يعنى جوى كه به گندم مشابهت دارد خنضر : انگشت خرد ، انگشت پنجم

د

داب : كروفر ، دارات ، شأن و شوكت و خودنمايى دبيله : سختى دبيله : قرحه بزرگ را گويند كه او را غور بزرگ باشد و ريم كند بسيار ، كفگيرك دريابار : ( دريا + بار ، پسوند مكان ) درياى بزرگ دسومت : چربى ، چرب بودن دشبد : استخوان شكسته ، استخوان بدشكل دشخوارى : دشوارى ، سختى و صعوبت دشيش : حشيش ، پست گندم ، كوبيده گندم ، بلغور دعت : سخت راندن چيزى را * راحت و تن‌آسانى دقه : باريك شدن دل‌شورا : در لهجه اهل خراسان تهوع ، شوريدن دل دند : واژه هندى به‌معناى ساقه هر چيزى