حربى : مردى است كه در صنعت كيميا بحث كرده و گويند به عمل اكسير تام دست يافته است
حصرميه : آش غوره ، غوره با
حضض : دارويى است تلخ ، بر دو نوع است عربى و هندى
حقن : حقنه كردن ، اماله كردن
حكه : خارش ، هر بيمارى كه خارش دارد چون جرب و مانند آن
حلو : شيرينى ، عسل
حليت : حلالى
حماض : ترشك ، گياهى است كه گل سرخ دارد و به فارسى ترشه گويند
حمى : تب
حميات : ج حمى ، تب
حنك : كام ، سقف برين دهان كام
خ
خان : خانه ، بيت
خبازى : گياهى است شبيه به خطمى و آن را خطمى كوچك نيز گويند
خبث الحديد : آنچه از آهن كه از كوره آهنگرى بيرون افتد ، افكنده آهن
خراج : ريش ، ورمهاى بزرگ
خراطى : پيه كه از بيخ گياه لخ برآيد
خراطين : معرب خراتين باشد و آن كرمى است كه در گل نرم تكون پيدا كند ، كرم خاكى
خره : گل و لاى چسبنده ته حوض و جوى ، گل سياه و تر ، لجن
خشكار : آرد سبوسدار ، آردى باشد كه نخاله آن را جدا نكرده باشند
خصيتين : دو خايه ، بيضتين
خصيه : تخم ، بيضه
خضاب : وسمه ، حنا و گلگونه
خضرت : سبزى
خلنده : در اندرون شونده ، مجروحكننده ، سوراخ كننده
خموص : باريك و لاغر شدن از گرسنگى
خندروس : ذرت ، در لغت عربى سلت را خندروس گويند و معنى ان جو گندم بود ، يعنى جوى كه به گندم مشابهت دارد
خنضر : انگشت خرد ، انگشت پنجم
د
داب : كروفر ، دارات ، شأن و شوكت و خودنمايى
دبيله : سختى
دبيله : قرحه بزرگ را گويند كه او را غور بزرگ باشد و ريم كند بسيار ، كفگيرك
دريابار : ( دريا + بار ، پسوند مكان ) درياى بزرگ
دسومت : چربى ، چرب بودن
دشبد : استخوان شكسته ، استخوان بدشكل
دشخوارى : دشوارى ، سختى و صعوبت
دشيش : حشيش ، پست گندم ، كوبيده گندم ، بلغور
دعت : سخت راندن چيزى را * راحت و تنآسانى
دقه : باريك شدن
دلشورا : در لهجه اهل خراسان تهوع ، شوريدن دل
دند : واژه هندى بهمعناى ساقه هر چيزى