تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
تقشف : تيرگى و خشونت جلد ( پوست ) تقطير البول : بيرون آمدن بول اندك‌اندك بارها به اراده و آن حالتى بين عسر و استرسال تلبس : پوشيدگى و پوشيدگى لباس تمريخ : روغن با دارو ماليدن ، چرب كردن تمطى : خميازه ، كشواكش ، يازيدن و خراميدن تململ : بىآرام شدن در بستر ، بىآرامى كردن و برگرديدن از جانبى به جانبى از بمارى و اندوه تنقيه : پاكى و صافى و پاك كردن توزى : قبا و جامه تابستان بسيار نازك را گويند و آن از كتان بافته‌اند ، جامه منسوب به شهر توز كه شهرى است از ملك فارس توطن : جاى گرفتن ، وطن گرفتن ، اقامت در جايى كه گويى وطن است . تيس : نر از آهو و بز تيوعات : ج يتوع : هر تره كه وقت شير از وى برآيد .

ث

ثار : كينه ثرب : ( معرب چربى و چربو ) چادر پيه و آن پيه رقيقى است كه معده و امعا را فراگرفته ثفل : تفاله ، ته‌نشين آب و دواء و جز آن ثقل : سنگينى ، گرانى ثور : انگيخته شدن گرد و دود و مانند آن ، انگيخته شدن خشم و فتنه ، ظاهر شدن خون ، برآمدن آب و روان گرديدن آن

ج

جبلت : آفرينش ، خلقت جبلهنگ : جبلهنج ، در اختيارات بديعى چنان آمده : جبلاهنگ و جبلهنگ نيز گويند . به پارسى جبراهنگ گويند و آن تخم زردخار است و بيخ وى تربد زرد است و گويند تخم دند سياه است و فعل وى مانند فعل خربق بود . جدرى : نوعى از آبله جرى : به وقوع آمدن كار ، روى دادن كار ، به وقوع پيوستن قضا جشاء : آروغ ، باد گلو ، بادى كه از سيرى و نفخ شكم از گلو برآيد ، آروغى كه از ترش شدن معده و تخمه شدن شخص برآيد جعودت : پشك شدن موى ، پيچيدگى موى جغرات : به لغت سمرقندى ماست را گويند و معرب آن سقرات است جمود : جامد شدن ، يخ بستن جوز ماثل : تاتوره جيف : ج جيفه ، به معنى مردار بوگرفته

ح

حامض : ترش حبل : آبستن شدن ، آبستنى حجر اليهود : سنگ يهودا ، زيتون بنى اسرائيل ، سنگى است به شكل بلوط و مايل به سفيدى با خطوط متوازيه و در آب نرم شود و طعمى ندارد
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 352 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى