تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
دوال برآوردن : كنايه از كشتن و كندن پوست دوال : چرم دوالى : علتى و مرضى است ، مرضى كه در آن وريدهاى ساق و قدم فراخ گردد ، واريس ، به مرضى كه بيشتر پيكان و پياده‌روان و كسانى كه بيشتر به پاى ايستند افتد

ذ

ذبول : پژمرده شدن ، كاهيدن ، لاغر شدن ، ضعيف ، شكستگى ، نزارى ذراع : از آرنج تا انگشتان ذرور : معرب از داروى فارسى ، سوده‌هاى خشك ادويه كه براى قطع رطوبات بر ريش و خستگى پراكنند و يا در چشم پاشند ذنب الفار : دم موش ، بارتنگ ، بارهنگ ذوبان : معجمه ، قسمى از اقسام بحران است

ر

رادع : مانع ، چيزى كه ماده علت را بازگرداند راوند : ريوند ربوت : پشته و بلندى و كوهچه ربيع : بهار رجاء : حبل كاذب و آن از حبس شدن باد و زياد شدن آب در شكم زن حاصل شود ، رجاء در نزد پزشكان حالتى است كه زنان را عارض شود مانند آبستنى است از حيث عوارض از قبيل احتباس طمث و ديگرگون رنگ و بىاشتهايى و جمع شدن دهانه رحم و اين حالت را آبستنى دروغين نامند زيرا مبتلايان به اين حالت اميدوارند كه به راستى آبستن باشند رخى : سست‌كننده رداد : آنكه استخوان دررفته به جاى خود اندازد ، مجبر ، شكسته‌بند رده : نيك سخت استوار خلقت ستيهنده و لجوج ردى : بد و بىقدر ، قبيح و بد ، مقابل حبيه رعاف : خون بينى ، خونى كه از دماغ به راه بينى برآيد ، خونى كه از بينى خارج گردد رعده : لرزه ، جنبش ، رعشه رغوه : كف هر چيز خواه شير باشد يا جز آن رفاده : رگ‌بند ، پارچه‌اى كه بدان جراحت يا رگ را بندند ، مرهم رفق : استوار كردن كارى رفق : برتافتگى آرنج ، آب سهل حوصول و نزديك رفق : نرمى نمودن ، نيكوكردارى و نيكويى ، سود و نفع ركو : قطعه‌اى از پارچه كهنه و لته رمادى : خاكسترى ، خاكسترگون ، خاكستررنگ رمص : خم چشم كه در گوشه چشم گرد آيد و خشك شود ، چرك سفيد و خشك شده كه در گوشه چشم گرد آيد ، جارى شدن چرك از چشم رمض : سوزش چشم روادع : به معنى پيراهن آغشته به زعفران و يا به بوى خوش نيز آمده است روباص : عمل پالودن و خالص كردن فلز رومالى : دستمال ، دستمالى كه دور سر بندند رهاق : در شرف بلوغ واقع شدن ، به سن بلوغ رسيدن ، در آستانه بلوغ قرار گرفتن ريش بلخى : قرحه كه از بثره‌ها باشد به هن پيوسته