شيطرج : دارويى است هندى و بسيار تند و تيز
ص
صبغ : رنگ
صدغ : ما بين چشم و گوش ( آن را شيقيقه نيز گويند )
صديد : زرداب
صفايح : طلق يا چيز ديگرى كه ورقه ورقه باشد
صلايه كردن : بماليدن در هاون و جز آن
صلع : بىموى پيش سر گرديدن ، كل شدن
صنان : گند بغل ، بوى بغل
صيف : تابستان
ض
ضب : سوسمار
ضباب : ج ضب : سوسمار ، شكوفه خرما كه گل نكرده باشد ، خون آوردن لب ، سيلان خون از لثه ، روان شدن خون
ضفدع : غوك ، وزغ ، قورباغه
ضيق : تنگ شدن ، تنگى در دل و سينه
ط
طارى شدن : آمدن از جايى كه ندانند
طحلب : سبزى كه بر روى آب ايستاده جمع شود
طغار : تغار ، تشت گلين
طمث : برداشتن دوشيزگى
ع
عبير : نوعى از خوشبوهاى خشك كه بر جامه پاشند ، نام خوشبويى كه از صندل و گلاب و مشك سازند
عجايز : پيرهزنان
عرق مدنى : نام بيمارى است كه به فارسى آن را رشته نامند ، كه بر بدن آدمى دانهاى توليد و سپس به صورت تاولى گردد
عصابه : آنچه بدان بسته شود ، سربند و دستار سر
عصيره : عصاره
عفص : بار درخت بلوط ، پيچيدگى بينى و گرفتگى آن ، تندمزه
عكه : نام مرغى است معروف و آن كلاغ است و ابلق و سياه و سفيد مىباشد
علق : خون بسيار سرخ ، خون بسته ، زالو
علوق : بسته شدن خون زن در رحم با نطفه مرد در ابتداى ايام حمل
عنف : درشتى و سختى
عورت : در تداول فارسى زن و زوجه مرد
غ
غايط : براز ، مدفوع
غب : تب
غبيرا : در تداول فارسىزبانان نام ميوهاى كه در آن را سنجد گويند
غثيان : شوريدن دل ، يعنى تقاضاى طبيعت بر قى بىحركت ، قى