تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
شيطرج : دارويى است هندى و بسيار تند و تيز

ص

صبغ : رنگ صدغ : ما بين چشم و گوش ( آن را شيقيقه نيز گويند ) صديد : زرداب صفايح : طلق يا چيز ديگرى كه ورقه ورقه باشد صلايه كردن : بماليدن در هاون و جز آن صلع : بىموى پيش سر گرديدن ، كل شدن صنان : گند بغل ، بوى بغل صيف : تابستان

ض

ضب : سوسمار ضباب : ج ضب : سوسمار ، شكوفه خرما كه گل نكرده باشد ، خون آوردن لب ، سيلان خون از لثه ، روان شدن خون ضفدع : غوك ، وزغ ، قورباغه ضيق : تنگ شدن ، تنگى در دل و سينه

ط

طارى شدن : آمدن از جايى كه ندانند طحلب : سبزى كه بر روى آب ايستاده جمع شود طغار : تغار ، تشت گلين طمث : برداشتن دوشيزگى

ع

عبير : نوعى از خوش‌بوهاى خشك كه بر جامه پاشند ، نام خوشبويى كه از صندل و گلاب و مشك سازند عجايز : پيره‌زنان عرق مدنى : نام بيمارى است كه به فارسى آن را رشته نامند ، كه بر بدن آدمى دانه‌اى توليد و سپس به صورت تاولى گردد عصابه : آنچه بدان بسته شود ، سربند و دستار سر عصيره : عصاره عفص : بار درخت بلوط ، پيچيدگى بينى و گرفتگى آن ، تندمزه عكه : نام مرغى است معروف و آن كلاغ است و ابلق و سياه و سفيد مىباشد علق : خون بسيار سرخ ، خون بسته ، زالو علوق : بسته شدن خون زن در رحم با نطفه مرد در ابتداى ايام حمل عنف : درشتى و سختى عورت : در تداول فارسى زن و زوجه مرد

غ

غايط : براز ، مدفوع غب : تب غبيرا : در تداول فارسىزبانان نام ميوه‌اى كه در آن را سنجد گويند غثيان : شوريدن دل ، يعنى تقاضاى طبيعت بر قى بىحركت ، قى
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 357 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى