تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
غسالى : همچون آبى كه گوشت تازه در وى شسته باشند غص : گزيدن ، به دندان گرفتن غمام : ابر ، اسفنج ، زكام غمامه : به معنى رسوب طافى ، رسوبى كه بالاى قاروره باشد ، مقابل رسوب راسب و متعلق غمض چشم : چشم فروخوابانيدن ، ناديده گرفتن غموض : ج غمض ، آسان‌گيرى و تساهل غور : رنج و آزار سخت ، سهت گرم شدن روز

ف

فاتر : سست ، ناتوان ، نيم‌گرم فالج : سست و فروهشته شدن نصف بدن مجازا ، سست و بيكار شدن عضوى از بدن فتور : مستى و ضعف فج : ميوه خام ، خربزه شامى كه هندوانه نامندش ، ناپخته فزع : ترسيدن فستقى : رنگى است سبز به زردى مايل مشابه به رنگ مغز پسته و اين معرب پسته‌اى است ، سبز روشن فقاع ( كوزه فقاع ) : گياهى است كه هرگاه خشك گردد ، سخت و شبيه قرون شود فلغمونى : آماس خونى فلونيا : معجونى است كه از تخم شاهدانه و شيرابه خشخاش مىساختند و به‌عنوان مسكر و مسكن به كار مىرفته است فله : شير اول حيوان نوزاييده كه چون بر آتش نهند منجمد شود و مايه پنير گردد ، آغوز

ق

قاتق : ماست ، دوغ ، ترشى كه بر آش‌ها كنند قاروره : شيشه كوچك مدور كه به صورت مثانه سازند و در آن بول پر كنند قانى : سخت سرخ ، سرخ سير قتمه : بوى بد قتمه : پليدى آلوده شدن ، خاكستر گون شدن قثاء : خيار تره كه خيار دراز باشد ، اسم عربى خيارزه قحف : واقع است در طاق و طرفين جمجمه و آن را دو سطح و چهار كنار و چهار زاويه است . قرحه : ريش ، تفرق اتصالى مه ريم كند قرع : انبان فراخ شكم كه در آن طعام مىنهند ، به فارسى كدو و به تركى قباق نامند قشورى : منسوب به قشر ، پوست اشجار و اثمار و بذور قصير : كوتاه قضيب : شاخ درخت ، تازيانه ، تيغ بران قلاع : قرحه‌اى است كه در دهان و بر زبان پديد آيد و رفته‌رفته گسترش يابد . اين بيمارى در كودكان بسيار افتد . قليميا : خلطى و دردى كه بعد از گداختن طلا و نقره در خلاص مىماند و سوخته فلزات ديگر را نيز گويند قمز : لبن الخيل است كه به تركى كمتر نامند چون ترش شود متغير و بدطعم گردد و سكر آورد . قندوز : قندز ، نام جانورى شبيه به روباه و بعضى گويند جانورى است شبيه به سگ و در تركستان بسيار زياد است و بعضى ديگر گويند سگ آبى است قنفذ : خارپشت ، جوجه تيغى قوبا : خشونت و درشتى كه در ظاهر پوست بدن به هم