بوسليك : نام مقامى از جمله دوازده مقام موسيقى
بهق : علتى است و آن پيسى ظاهر پوست باشد غير برص ، مأخوذ از بهك فارسى كه به سبب برودت مزاج و غلبه بلغم بر خون يا آميزش صفراى سياه با خون عارض گردد .
پ
پيسر : پيسرك كه پرندهاى است سياه به قدر گنجشك و در سقف عمارات آشيانه كند و شايد لفظ مذكور محرف پرستوك باشد .
پيسه : سياه و سفيد به هم آميخته كه به تازى ابلق گويند
ت
تاوه : تابه ، مبدل تابه
تبن : كاه
تثاؤب : خميازه كردن
تجويف : نزد اطبا فضايى كه در باطن باشد
تخطيط : مخطط بافتن
تخليط : درآميختن
تخمه : ناگوارد ، به معنى بدهضمى طعام كه از ابتلاى معده پيدا شود
ترتيل : هويدا كردن
ترعرع : بر باليدن كودك ، باليدن كودك و نشو و نمو كردن ، جوان شدن كودك
ترمس : گياهى است ترشمزه كه در آشها كنند ؛ بار درختى كه دانه آن پهلودار باشد ، خرنوب ، باقلاى مصرى و باقلاى شامى
ترهل : نرم گوشت شدن و نرم شدن عضو ، سست شدن ، رخاوت
تريد : تريت است كه ريزه كردن نان باشد در شير و دوغ و غيره
تزحر : پيچاك كردن شكم و دم برآوردن ، به بيمارى زحير مبتلا شدن ، روان شدن شكم
تسيير : راندن ، در اصطلاح منجمان تسيير اخراج بعد است از درجه دليل تا آن درجه كه مدار حكم بدوست و در بيشترى از تسبيرات كه رانند مدت هر درجهاى را سالى شمرند و گاهى ده يا صد هزار سال و گاهى يك روز يا كمتر
تشبث : چنگ در زدن ، دست در زدن به چيزى
تشتت : پراكنده شدن ، پريشانى
تشقق : شكافته شدن
تعارض : يكديگر را پيش آمدن ، خلاف يكديگر آمدن
تعضض : احتمالا از ريشه عض بهمعناى بدخويى
تعليق : درآويختن
تعويذ : آنچه از عزايم و آيات قرآنى و جز آن نوشته جهت حصول مقصد و دفع بلاها با خود دارند ، مجازا به معنى آنچه از ادعيه اعداد اسماى الهى نوشته در گلو و بازو بندند جهت پناه دادن از بلايات .
تغاير : تغاير الاشياء ، اختلافات آنها ، غير همديگر شدن
تغلى : بره يك ساله
تفاريق : ج تفريق ، جدا نمودن ، پراكنده
تفه : اندك ، طعامى كه مزه حلاوت و ترشى و تلخى نداشته باشد ، بىمزه
تقاوم : ايستاده شدن ، بعض قوم براى بعضى