تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
بوسليك : نام مقامى از جمله دوازده مقام موسيقى بهق : علتى است و آن پيسى ظاهر پوست باشد غير برص ، مأخوذ از بهك فارسى كه به سبب برودت مزاج و غلبه بلغم بر خون يا آميزش صفراى سياه با خون عارض گردد .

پ

پيسر : پيسرك كه پرنده‌اى است سياه به قدر گنجشك و در سقف عمارات آشيانه كند و شايد لفظ مذكور محرف پرستوك باشد . پيسه : سياه و سفيد به هم آميخته كه به تازى ابلق گويند

ت

تاوه : تابه ، مبدل تابه تبن : كاه تثاؤب : خميازه كردن تجويف : نزد اطبا فضايى كه در باطن باشد تخطيط : مخطط بافتن تخليط : درآميختن تخمه : ناگوارد ، به معنى بدهضمى طعام كه از ابتلاى معده پيدا شود ترتيل : هويدا كردن ترعرع : بر باليدن كودك ، باليدن كودك و نشو و نمو كردن ، جوان شدن كودك ترمس : گياهى است ترش‌مزه كه در آش‌ها كنند ؛ بار درختى كه دانه آن پهلودار باشد ، خرنوب ، باقلاى مصرى و باقلاى شامى ترهل : نرم گوشت شدن و نرم شدن عضو ، سست شدن ، رخاوت تريد : تريت است كه ريزه كردن نان باشد در شير و دوغ و غيره تزحر : پيچاك كردن شكم و دم برآوردن ، به بيمارى زحير مبتلا شدن ، روان شدن شكم تسيير : راندن ، در اصطلاح منجمان تسيير اخراج بعد است از درجه دليل تا آن درجه كه مدار حكم بدوست و در بيشترى از تسبيرات كه رانند مدت هر درجه‌اى را سالى شمرند و گاهى ده يا صد هزار سال و گاهى يك روز يا كمتر تشبث : چنگ در زدن ، دست در زدن به چيزى تشتت : پراكنده شدن ، پريشانى تشقق : شكافته شدن تعارض : يكديگر را پيش آمدن ، خلاف يكديگر آمدن تعضض : احتمالا از ريشه عض به‌معناى بدخويى تعليق : درآويختن تعويذ : آنچه از عزايم و آيات قرآنى و جز آن نوشته جهت حصول مقصد و دفع بلاها با خود دارند ، مجازا به معنى آنچه از ادعيه اعداد اسماى الهى نوشته در گلو و بازو بندند جهت پناه دادن از بلايات . تغاير : تغاير الاشياء ، اختلافات آن‌ها ، غير همديگر شدن تغلى : بره يك ساله تفاريق : ج تفريق ، جدا نمودن ، پراكنده تفه : اندك ، طعامى كه مزه حلاوت و ترشى و تلخى نداشته باشد ، بىمزه تقاوم : ايستاده شدن ، بعض قوم براى بعضى
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 351 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى