تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
ادكن : تيره‌گون ، دودگون ، خاكستررنگ ، مايل به سياهى ، نيلگون ادهان : ج دهن : روغن ارتعاد : لرزيدن ، ارتعاش ارجوحه : طنابى دولا بر بالايى آويخته باشد كه بر آن نشينند و در هوا آيند و روند ، تاب ، گهواره ارخا : سست كردن ارزق : مقلوب ازرق ، نيلگون ارزيز : نوعى از معدنيات باشد سپيدرنگ ارق : بىخوابى ، نهر و جوى ارق : رقيق‌تر ازدراد : لقمه فروبردن اسپست : علفى است كه به تركى يونجه خوانند استحالت : از حالى به حالى گرديدن ، از حال بگرديدن استحصاف : استوار گرديدن ، مستحكم شدن ، تنگ و خشك شدن ، تنگ شدن سوراخ استره : آلتى است كه بدان سر تراشند و به عربى موسى گويند چون موى سر را بدان بسترند يعنى پاك و محو سازند به اين اسم موسوم است . استيلا : دست يافتن ، غالب آمدن ، بر تريف چيره شدن . اسطقسات : ج اسطقس ، عناصر اربعه اسلم : عرق اسلم ، باسليق ابطى است يعنى رگ با سلامت‌تر و باسليق ابطى را با سلامت‌تر از بهر آن گفته‌اند كه اندر زير آن شريان نيست و اندر زير باسليق ماديان شريان است و نيش رگ‌زن به خطا به شريان نيايد . اسن : متغير شدن آب ، برگرديدن آب از مزه و رنگ اشقر : رنگى ميان سرخى و زردى اشنان : * ج شنّ : به معنى مشك كهنه ، * ج شن : سنگ ريزه خردتر از ريگ و درشت‌تر از ماسه اشنان : ج شن ، به معنى مشك كهنه اشواق : ج شوق ، آرزومندىها اصهب : ميگون اعانه : اعانت ، كمك اعياء : مانده كردن ، به تعب و رنج انداختن حركت ، مانده شدن از بسيارى رفتن يا حركت اغانى : ج اغنيه ، سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود مثل چنگ و رباب اغبر : آنچه به رنگ خاكى باشد ، گردآلوده افاقه : بهبود يافتن ، صحت يافتن افواه : ج فوه ، به معنى دندان اقتم : سياه‌فام يا خاكسترگون البان : ج لبن ، آنچه از شير مىسازند الثغ : آنكه در زبانش شكستگى باشد يعنى حرف س را ث يا ر يا غ يا حرفى را به جاى حرف ديگر تلفظ كند ، نيكو برداشته ناشدن زبان به جهت گرانى اليق : لايق‌تر ، سزاوارتر اماج : نوعى از آش آرد است ، اوماج نيز گويند . امشاج : ج مشج ، آب مرد آميخته با آب زن و خون آن انبويه : هرآنچه بوى افشاند ، بوىدهنده انبيق : يكى از قسمت‌هاى سه‌گانه قرع و انبيق ، ظرفى است براى تقطير مايعات و گرفتن عصاره و عرق انتفاخ : بر آماسيدن چيزى ، باد گرفتن ، آماسيدن ، بردميده شدن انحدار : به نشيب فرود آمدن ، پايين آمدن ، فرود آمدن ، سرازير شدن اندرزا : گاو زهره را گويند و آن سنگى است كه در ميان زهره گاو يا شيردان او متكون مىشود
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 349 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى