ادكن : تيرهگون ، دودگون ، خاكستررنگ ، مايل به سياهى ، نيلگون
ادهان : ج دهن : روغن
ارتعاد : لرزيدن ، ارتعاش
ارجوحه : طنابى دولا بر بالايى آويخته باشد كه بر آن نشينند و در هوا آيند و روند ، تاب ، گهواره
ارخا : سست كردن
ارزق : مقلوب ازرق ، نيلگون
ارزيز : نوعى از معدنيات باشد سپيدرنگ
ارق : بىخوابى ، نهر و جوى
ارق : رقيقتر
ازدراد : لقمه فروبردن
اسپست : علفى است كه به تركى يونجه خوانند
استحالت : از حالى به حالى گرديدن ، از حال بگرديدن
استحصاف : استوار گرديدن ، مستحكم شدن ، تنگ و خشك شدن ، تنگ شدن سوراخ
استره : آلتى است كه بدان سر تراشند و به عربى موسى گويند چون موى سر را بدان بسترند يعنى پاك و محو سازند به اين اسم موسوم است .
استيلا : دست يافتن ، غالب آمدن ، بر تريف چيره شدن .
اسطقسات : ج اسطقس ، عناصر اربعه
اسلم : عرق اسلم ، باسليق ابطى است يعنى رگ با سلامتتر و باسليق ابطى را با سلامتتر از بهر آن گفتهاند كه اندر زير آن شريان نيست و اندر زير باسليق ماديان شريان است و نيش رگزن به خطا به شريان نيايد .
اسن : متغير شدن آب ، برگرديدن آب از مزه و رنگ
اشقر : رنگى ميان سرخى و زردى
اشنان : * ج شنّ : به معنى مشك كهنه ، * ج شن : سنگ ريزه خردتر از ريگ و درشتتر از ماسه
اشنان : ج شن ، به معنى مشك كهنه
اشواق : ج شوق ، آرزومندىها
اصهب : ميگون
اعانه : اعانت ، كمك
اعياء : مانده كردن ، به تعب و رنج انداختن حركت ، مانده شدن از بسيارى رفتن يا حركت
اغانى : ج اغنيه ، سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود مثل چنگ و رباب
اغبر : آنچه به رنگ خاكى باشد ، گردآلوده
افاقه : بهبود يافتن ، صحت يافتن
افواه : ج فوه ، به معنى دندان
اقتم : سياهفام يا خاكسترگون
البان : ج لبن ، آنچه از شير مىسازند الثغ : آنكه در زبانش شكستگى باشد يعنى حرف س را ث يا ر يا غ يا حرفى را به جاى حرف ديگر تلفظ كند ، نيكو برداشته ناشدن زبان به جهت گرانى
اليق : لايقتر ، سزاوارتر
اماج : نوعى از آش آرد است ، اوماج نيز گويند .
امشاج : ج مشج ، آب مرد آميخته با آب زن و خون آن
انبويه : هرآنچه بوى افشاند ، بوىدهنده
انبيق : يكى از قسمتهاى سهگانه قرع و انبيق ، ظرفى است براى تقطير مايعات و گرفتن عصاره و عرق
انتفاخ : بر آماسيدن چيزى ، باد گرفتن ، آماسيدن ، بردميده شدن
انحدار : به نشيب فرود آمدن ، پايين آمدن ، فرود آمدن ، سرازير شدن
اندرزا : گاو زهره را گويند و آن سنگى است كه در ميان زهره گاو يا شيردان او متكون مىشود
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 349
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٤٩