تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اطلاق كنند و بعضى بر هر ورمى كه پخته گردد و سر كند اطلاق نمايند .

طاعون

آماسى بود گرم و به غايت سوزان و با حرارت و ماده آن مستحيل گشته و همچو زهر شده باشد و عضو را تباه كند و رنگ آن و حوالى آن بد شود و باشد كه اندك خونى يا صديدى از آن ترشح كند و سميت ماده آن از راه شريان‌ها به دل باز دهد و خفقان و غشى آورد و آنچه در گوشت پس گوش و در بغل و در پستان افتد زود هلاك كند ، از جهت قرب آن‌ها به دماغ و دل . و آنچه رنگ آن تير و بسياهى مايل باشد هم كشنده بود و آنچه در اعضاى ديگر افتد يا لون آن سرخ بود يا به زردى گرايد امكان خلاصى از آن باشد . و طاعون اندر سال‌هاى و با و اندر هواهاى بد و در ملك و شهرهايى كه هواى آن زود عفن مىشود بسيار افتد و مشهور است و اين مرض سريع السرايت بود به غايت . و بسيار كس را ديدم كه در اول حال كه برآورده بودند به دوغ خوردن و ترياقات از اين خلاص يافته بودند . و بعضى را ديدم كه به شق و داغ و خوردن ترياقات خلاص يافته بودند . و مجال نضج كم كسى را دست دهد و به تحليل گاهى بگذارد و به تجربه يافته‌اند كه متعدد برآمدن آن بهتر از مفرد بود و آنچه رفع شود و بر محل‌هاى ديگر پديد آيد بهتر بود . علاج نخست نقل هوا كنند اگر ممكن باشد و الا تقويت دل به خورانيدن كافوريات و غيره‌ها از ترياقات خنك چنانچه در حفظ از هواى وبايى و در تب وبايى مذكور شد بايد نمود و دستور تدابير كه در آن مباحث گفته شد مرعى داشتن . و خوردن جدوار با كافور اندر ترشى بهترين تدبيرى بود و طلاى جدوار در آب گشنيز و سركه اندك ساييده بهترين طلا بود . و قبل از بروز اندر و با از اين طلا بوييدن و چشيدن و بر بغل و كش ران و پس گوش و غيره ماليدن متصل منع برآمدن طاعون محل‌ها كند . و گويند طاعون را بريده با گوش كوفته و به روغن بريان كرده خوردن منع برآمدن و ضرر آن كند مطلقا و مجرب است . و حق آن است كه اين مرض را هيچ تدبيرى چنان نبود كه مريض را زود فصد كنند . بعده بر بالاى طعام ترش ترياقى حب الشفاى بزرگ اندر معصور انار حل كرده دهند و چون بگيرند او را و محل مرض را به تيزاب فاروقى مدبر به سيماب و جدوار سوراخ كنند به دستورى كه در خراج گفته شده و بر دل و دماغ او طلاهاى خنك ترياقى عطر مىنهند و باقى تدابير سخره بيش نيست . و اما طبيب را بگيرد چنين مرض گشتن جايز نيست و در هواى وبايى مكث كردن غير جهل نيست الحذر الحذر .

خيارك

و اين ورمى بود درازشكل به هيأت بادرنگ كوچك كه اندر بيغوله ران افتد و اندر بغل نيز گاهى افتد و نزد عوام نيز به همين اسم مشهور بود . و اما اطبا اين را به ورم همين مواضع بازخوانند و از اورام رخو شمرند .
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 308 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى