اطلاق كنند و بعضى بر هر ورمى كه پخته گردد و سر كند اطلاق نمايند .
طاعون
آماسى بود گرم و به غايت سوزان و با حرارت و ماده آن مستحيل گشته و همچو زهر شده باشد و عضو را تباه كند و رنگ آن و حوالى آن بد شود و باشد كه اندك خونى يا صديدى از آن ترشح كند و سميت ماده آن از راه شريانها به دل باز دهد و خفقان و غشى آورد و آنچه در گوشت پس گوش و در بغل و در پستان افتد زود هلاك كند ، از جهت قرب آنها به دماغ و دل .
و آنچه رنگ آن تير و بسياهى مايل باشد هم كشنده بود و آنچه در اعضاى ديگر افتد يا لون آن سرخ بود يا به زردى گرايد امكان خلاصى از آن باشد .
و طاعون اندر سالهاى و با و اندر هواهاى بد و در ملك و شهرهايى كه هواى آن زود عفن مىشود بسيار افتد و مشهور است و اين مرض سريع السرايت بود به غايت .
و بسيار كس را ديدم كه در اول حال كه برآورده بودند به دوغ خوردن و ترياقات از اين خلاص يافته بودند .
و بعضى را ديدم كه به شق و داغ و خوردن ترياقات خلاص يافته بودند .
و مجال نضج كم كسى را دست دهد و به تحليل گاهى بگذارد و به تجربه يافتهاند كه متعدد برآمدن آن بهتر از مفرد بود و آنچه رفع شود و بر محلهاى ديگر پديد آيد بهتر بود .
علاج نخست نقل هوا كنند اگر ممكن باشد و الا تقويت دل به خورانيدن كافوريات و غيرهها از ترياقات خنك چنانچه در حفظ از هواى وبايى و در تب وبايى مذكور شد بايد نمود و دستور تدابير كه در آن مباحث گفته شد مرعى داشتن .
و خوردن جدوار با كافور اندر ترشى بهترين تدبيرى بود و طلاى جدوار در آب گشنيز و سركه اندك ساييده بهترين طلا بود . و قبل از بروز اندر و با از اين طلا بوييدن و چشيدن و بر بغل و كش ران و پس گوش و غيره ماليدن متصل منع برآمدن طاعون محلها كند .
و گويند طاعون را بريده با گوش كوفته و به روغن بريان كرده خوردن منع برآمدن و ضرر آن كند مطلقا و مجرب است .
و حق آن است كه اين مرض را هيچ تدبيرى چنان نبود كه مريض را زود فصد كنند . بعده بر بالاى طعام ترش ترياقى حب الشفاى بزرگ اندر معصور انار حل كرده دهند و چون بگيرند او را و محل مرض را به تيزاب فاروقى مدبر به سيماب و جدوار سوراخ كنند به دستورى كه در خراج گفته شده و بر دل و دماغ او طلاهاى خنك ترياقى عطر مىنهند و باقى تدابير سخره بيش نيست .
و اما طبيب را بگيرد چنين مرض گشتن جايز نيست و در هواى وبايى مكث كردن غير جهل نيست الحذر الحذر .
خيارك
و اين ورمى بود درازشكل به هيأت بادرنگ كوچك كه اندر بيغوله ران افتد و اندر بغل نيز گاهى افتد و نزد عوام نيز به همين اسم مشهور بود .
و اما اطبا اين را به ورم همين مواضع بازخوانند و از اورام رخو شمرند .