تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
هلاك بود چنانچه سبقت بيان يافت . و گاه باشد كه مادهء غالب پخته باشد در محلل علت و جاى آن و صلاح پزانيدن آن جمله نباشد اگر چنانچه لختى به سر تيغ آن را بپاچند چنانچه در حجامت مىكنند يا لختى ماده آن دفع گردد بىجذب آن‌گاه محللات از مراهم برافكندن مناسب بود و علق افكندن بر حوالى علت عظيم نافع آيد . و آنجا كه محل علت از رنگ مقرر بگردد جز علق افكندن و دستكارى چاره نباشد و طريق دستكارى و صلاح آن به جراحان استاد متعلق بود . و آنجا كه خراج اندر باطن باشد هم نخست تنقيه بايد كرد به دستور و غذاهاى لطيف دادن به دستور و تسكين حرارت به چيزهاى معتدل و لعاب‌ها نمودن و از چيزهاى سرد كه ماده را خام كند دور بودن . همچنين مخدرات و ترشىها مطلقا دور داشتن مگر كه حرارت غالب بود كه اندك ترشى و خنكى توان داد . بعده تدبير پختن ماده كردن به خوردن منضجات و غذاهاى لطيف مناسب مثل كشكاب و شورباهاى نرم كه دارچينى و اسفناج و پياز اندر آن كرده باشند و نخوداب كه كرنب و پياز اندر آن پخته باشند به غايت مناسب بود . و همچنين اماج رقيق از آرد جو يا اسفناج و زردچوبه و دنبهء تازه با روغن بادام پخته و حسوى كه از آرد جو يا نشاسته جو و روغن بادام و صمغ عربى سوده سازند بعد پختگى ورم نافع بود . و خمر رقيق سپيد اندك‌اندك جهت پخته ساختن ماده ، خوردن مفيد بود . اگر هر بامداد دو دانگ صبر و دانگى زعفران سوده اندر آب نيم گرم بدهند زود پخته شود و سر كند و بايد كه غذا و شربت اندكى دهند و مرق‌ها در آخر مرض و حين نضج تجويز كنند . و هرگاه ورم سر كرد بگيرد اسپغول را پنج درم سنگ ، گل ارمنى ده درم ، تخم خبازى و تخم خطمى از هريكى چهار درم در صمغ و كتيرا و نشاسته و تخم خربزه از هريكى سه درم سنگ جمله را ساييده و غير از اسپغول شربتى سه درم اندر آب فاتر و اندك روغن گل حل كرده ، هر روز صباح و سه درم شامگاه مىدهند . و ترياق فاروق و متروديطوس گويند كه مفيد بود هر روز يك نوبت دادن . و اگر در وى در محل علت پيدا شود و بگيرند تخم خبازى و تخم مرو و كتيرا از هريك برابر كوفته و بيخته به روغن گل يا بادام چرب كرده سه درم صباح‌ها و سه درم شام مىدهند اندر سه اوقيه شير تا درد بنشاند . و آنجا كه ورم اندر اسافل بوده باشد لعاب حلبه و لعاب تخم كتان و كتيرا و صمغ عربى و زردهء تخم‌مرغ و روغن گل حقنه كنند و از علاج قروح معده و امعا و مثانه به كار مىدارند . و مخفى نماند كه خراج به حقيقت از اصنان فلغمونى و مراعاتى كه در تدبير آنجا به حسب اختلاف و اسباب سابقه و باديه و غيرها مذكور شد جمله را به دستور هاى اينجا نيز مرعى بايد داشت . و اينجا اهتمام در پزانيدن بيشتر بايد كرد و آنجا اهتمام در تحليل . حكايت : غلامى اخوخ را تب گرفت . حضرت را بر ناشتا حب الشفاى بزرگ در معصور انار دادند و او بىهوش شد و آن‌چنان بود همه روز چون نيم‌شب شد عرق كرد و خراجى بر ساق پاى او ظاهر شد و در آن حين اندك به خود آمده بود از درد آن مىناليد تا عصر . حضرت عصر به تيزاب گرم كرده به سر چوب بر ميانگاه آن خراج مىنهادند قطره قطره و آن هر لحظه بزرگتر مىشد چنانچه در ساعت نجومى مقدار نصف انارى برآمد مخروطى و همچنان تكرار تيزاب مىكردند