تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
دارو خواهد و ماده سلعه‌تر بود ، اشق به سركه حل كرده بر آن ضماد مىكنند على الاتصال چندان‌كه تحليل يابد و مداومت طلاهاى مرهم باسليقون و مرهم شافى عظيم نافع آيد . و اگر صفحه قوى از سرب بسازند به اندازه سلعه و همواره بر آن بسته مىدارند بالخاصيّت آن را مدتى تحليل نمايد و آن روى صفحه كه بر سلعه است به مقدار برآمدگى سلعه خمى اندر آن بايد كردن تا نيكو آن را فروبگيرد و مقل را و مردار سنگ به سركه سرشته همواره بر آن ضماد كردن هم مفيد بود . و اشق و شوخ خانه انگبين و لادن جمله برابر به سركه سرشته همواره بر آن ضماد كردن هم مفيد بود . و اگر پوست بشكافند و داروهاى مذكور و آنچه در خراج گفته شده از محللات نيكو طلا كنند زودتر دفع آن بشود و اگر شكافتن پوست نخواهند به داروهاى سوراخ‌كننده كه در جراحات مذكور شد به كار دارند . و تيزاب را اندر اين علت فايده عظيم است و بهتر از اشق بود چنانچه هر روز پيوسته بر تمامى ظاهر آن بايد ماليدن تيزاب مدبر نيز تا پوست به تمامه بسوزد و آن گاه پيه شمع بر آن طلا كردن تا آن پوست از روى آن تمام برخيزد و آن‌گاه مرهم‌ها و روغن‌ها بر آن ماليدن و نهادن چندان‌كه بپوسد و آهسته آهسته از آن كم مىشود تا تمام آن بيرون آيد آن‌گاه آن را مرهم كردن تا گوشت برآورد و اگر در اوقات مرهم كارى دردى و ورمى در حوالى آن ظاهر شود گرد آن را چرب كنند و در وقتى كه آن ظاهر شد اگر آن را به آسانى توان گرفتن و خطايى و مانعى نباشد اولى آن بود كه آن را بگيرند به احتياط و اگر به يك بار نتوان كشيد آهسته آهسته هر روز بايد كشيدن به تخصيص . بعد پوسيدن اطراف آن تا آن‌گاه بيرون آيد . و بسيار ديدم كه استادى در مدت چله و بيست روز كمتر و بيشتر مىگرفت و پوسيدن جرم آن هم به مدتى شود و اسلم بود . حكايت : شخصى را ديدم استادى بود كه سه روز تيزاب مىزد ، بعده سم الفار قليلى بر مرهمى مىپاشيد نرم سوده طلا مىفرمود و ورمى و دردى كه از آن حادث مىشد آن را به طلا كردن پيه شمع اصلاح مىكرد و به چرب داشتن حوالى آن . بعده طلاى كنبچه سوده با وشا و ماش و به آب حل كرده بر پنبه به مقدار عظم آن آلائيده مىفرمودى چندان‌كه آن سلعه را حوالى آن خورده مىشد و مىپوسيد و به آهستگى جدا مىشد . بعد اگر از ريشه آن چيزى باقى مىماند آن را هم رفع مىكرد به طلا يا به تيزاب يا سوراخ كردن آن ريشه . بعد به مرهم روياننده ، گوشت را مىرويانيد و پرهيز از چيزهايى كه مولد بلغم غليظ باشد و يا غليظ كننده ماده واجب بود در اثناء اين علاج‌ها تنقيه برفق و مكرر به حب چيپال و حب النيل و اشباه آن لازم بود و مداومت مهارس و كيتى رس دارو و زرنيخ و بلادريات و امثال آن‌ها كسى را كه سلعه بسيار مىافتد اعظم تدابير باشد . و مداومت قى در غلبگى مرض بسى مفيد بود و كسى را كه چند تا باشد هريكى را جدا جدا به مدتى مديد بايد شكافتن و گرفتن و تيزاب‌كارى نيز همچنين و اولى آن بود كه يك‌يك را خوش سازند ديگرى را بشكافند .

غدد

آن را اندر ميان گوشت‌ها بسيار بينند و به حقيقت از اصناف سلعه بود ليكن آن را غلافى نباشد چنانچه