بسيار نافع است .
و حمره سوزاننده و ريش را صندل سرخ در عصاره لسان الحمل و عنب الثعلب طلا مىكنند مفيد مىآيد .
حكايت : شخصى را حمره پيدا شد بر ساق پاى راست . حضرت فرمودند كه فصد كرد و استفراغ صفرا به چهار شربت و آش برنج با اندك گشنيز تر پخته بىچربى و بىقاتق مىخورد و تيزاب فاروقى بر ورم طلا مىكرد هفته صحت يافت .
و بر بعضى بىتنقيه اين طلاى تيزاب آزموديم و نافع بود و آنجا كه حمره بسيار پهن باز مىشود اين طلاى ديگر نافع بود .
بيان آن : بگيرند خبث الرصاص نه درم ، پشم سوخته دوازده درم ، فحم بارنا جوى تر مثل آن ، موم پانزده درم ، پيه كهنه بز به آب شسته مثل آن روغن مورد پنج اوقيه قيروطى ساخته به كار مىدارند .
ماشرا
صنفى بود از حمره خالص .
و ماده آن صفراوى بود كه آن را حمرا خوانند و اين اندر روى و بينى و حوالى چشم و پيشانى افتد و شيخ اندر كبد نيز گفته است كه ماشرا واقع مىشود و در عرف اطبا اين ورم به روى مخصوص است .
علاج آن قريب به علاج حمره بود و آنچه كه مزمن شود به سر تيغ آنچيدن آن و لختى كمكردن ماده را .
آنگاه طلاهاى نرم كردن نيكو بود و قيروطى كه از روغن بيد انجير و موم سفيد و مردارسنگ و زنگار در اندكى سركه سوده سازند طلا كردن بسى مفيد بود و در اول حال سنگ سلطان مهره به آب ساييده طلا كردن و همچنين سفال آب خورده مسحوق طلا كردن نافع آيد و مجرب است و توسل به ادعيه آزموده جويد مطلق حمره را نافع آيد باذن اللّه تعالى .
سلعه
ورمى بود از پوست برداشته متولد از بلغمى غليظ كه ماده آن اندر زير پوست جمع شده بود همچو گوشتى گشته و يا چيزى غليظ مثل عسلى شده باشد يا غليظ تر از آن و باشد كه مادهء آن خشك شود و همچو ارزن چيزى مجتمع نمايد و جمله را چيزى همچو كيسه به گرد آن آمده بود ، چون انگشت بر آن نهند اندر شيب پوست به هر طرف ميل دهندش چنان شود و مقدار آن از نخودى بود تا برنجى تا بطيخى .
و بسيار بود كه در بعضى اعصاب فزون همچو سلعه پديد آيد و سلعه نباشد و فرق ميان آن بدان نكردن كه آن را در جانب طول عصب بجنباند حركت نكند و سبب آن اكثر ضربى و آسيبى بود .
علاج بهترين تدبير سلعه را آن بود كه پوست را بشكافند چنانكه كيسه آن پاره نشود و سلعه را با كيسه درست بيرون آورند و هيچ باقى نگذارند كه اگر قليلى از آن باقى بماند باز جمع شود و به حال اول شود باقى آن را نتوان گرفتن و اگر ريشه بماند جهت ممانعت شريانى يا عرقى به سيخ سرخ كرده نيكو بايد سوزانيدن و دستور شكافتن و گرفتن و بيرون كردن آن را مرهم كرده بعضى جراحان استاد دانند .
و آنجا كه اعصاب و غيرها از گرفتن تمامى كيسه به يك دفعه مانع آيند آنچه توان گرفتن بگيرند و باقى را روغن گاو بر آن طلا كنند تا بپوسد و بيرون آيد .
و اگر كسى را قوت شكافتن نباشد و يا دفع آن به