تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
و اين ورم در اول با درد سخت و صلابت باشد و از اعراض طاعون با آن هيچ نبود و لون وى در اوايل از لون تن دور نباشد و بسيار تحليل گذرد . سبب اين ورم يا دفع طبيعت بود از عضوى شريف چنانچه معلوم شد و يا المى بود در عضوى فروسوى آنكه از موادى كه روى به دان عضو آورده باشد و گذر آن‌ها بر اين محل باشد لختى به جهت نرمى و ضعف و فراخى محل اندر اين مقام بماند و اين قسم عرض بود و اكثر آن باشد كه به خود تحليل پذيرد و بعد تسكين الم عضوى مسبوق كه سبب بوده . علاج طريق ملاحظه و تدابير همان است كه در فلغمونى و غيره معلوم شد و طلاى جدوار در آب عنب الثعلب ساييده در اوايل عظيم نافع بود . و ديدم كه اندر اين ملك در ابتداى ظهور آن سنگى سخت گرم لحظه بر آن مىنهند دو سه نوبت صباح و سه نوبت شام ، چنان‌كه نزديك به آن است كه داغ شود و به همين ورم آن باز مىنشينند و مرتفع مىگردد .

حمره

كه اكثر جاىها آن را باد سرخ گويند آماسى بود هموار و سخت و سرخ غير بثره و با سوزش و حرارت ملمس و پهن باز مىشود و اكثر با تب باشد و بر سرخى آن چون انگشت نهند لختى سفيد گردد و باز سرخ شود به زودى . و اندر سرخى آن اندك سرخى زعفران آميخته بود و چون حمره در پوست واقع است درد و ترنجيدگى آن همچو فلغمونى نباشد و ضربان نكند و باشد كه تفاوت كند . و اكثر در اواخر ريش گردد و ظهور آن اندر روى بسيار واقع شود و آغاز آن از سر بينى بيشتر افتد و باشد كه به سبب كثرت حرارت پوست روى را بسوزد . و ماده حمره صفرائى بود كه لختى خون را تيز و گرم كرده باشد و بحران آن در چهل روز بود . و گاه بود كه حمره و فلغمونى با يكديگر تركيب يابند و آن را فلغمونى حمره گويند و تركيب اعراض هر دو شاهد آن بود . و حمره كه از شكستن استخوان ملاقى پوست افتد سخت بد باشد و بسيار بود كه حمره از عضوى به عضوى قرب آن مىرود و سير مىكند . علاج نخست استفراغ صفرا كنند و بعد از آن اگر در خون زيادتى باشد فصد يا حجامت كنند به تخصيص . اگر اندك غورى از ماده اندر توىهاى پوست دريابند و ممكن بود بعد فصد ديگر به استفراغ صفرا حاجت افتد و بعد تنقيه طلاهاى سرد قابض پيوسته به كار دارند . و بعضى حمرهاى خالص به ريختن آب سرد مفرط بر آن چندان‌كه رنگ بگرداند صحت يابد . و اندر اين فعل خطر عود آن به عضو شريف باشد ليكن اگر در محلى و بر وجهى افتد كه از آن خطر بعيد باشد جايز بود . و هرگاه بيم باشد كه به جهت غلبه تبريد و تسكين ماده حار حمره عضو را سياه و تباه كند ، چاره نباشد از آنكه داروهاى نرم و تحليل‌كننده به كار دارند و روادع را ترك كنند و در جمله احوال از غذاهاى غليظ و گرم و گرمىها حذر لازم بود . و تسكين حرارت به شربت‌هاى ترش و ترياقى واجب باشد و مداومت معصور انار ترش با حب الشفاء هر روز صباح در اين باب آيتى است . و اندر اين ملك رى خون خر و عصاره خويد ممزوج طلا مىكنند و آب گشنيز تر و صندل سرخ ممزوج