تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
باشد ، جهت سرعت قبول نضج و اندمال . و هر خراج بحرانى كه محل آن گشاده‌تر شود اولى بود جهت تمام آمدن ماده و مرض مقدم . و هر خراجى كه كم‌صلابت بود بهتر باشد و زودتر پخته شود . و پختگى ورم را به لمس و انگشت فروفشاردن بتوان دريافتن ، چنانچه هرگاه از كل حالى كه در تزايد داشت فرود آمد و محل آن نرم‌تر شد در زير پوست در حين غمزه اصبع بر آن چيزى نرم‌تر از پوست حركت مىكند ، يقين گردد كه چرك است . و بدان‌كه ريم سفيد هموار كه ناخوش بوى نباشد دليل قوت طبيعت و غلبهء او بر علت بود . زيرا كه رنگ اندام‌هاى اصلى سپيد است و بلا شك نضج مستلزم استواى قوام و قابليت خلط و عدم تعفن است . پس ما دام كه طبيعت قوى نباشد مادهء علت را همرنگ اندام اى اصلى نتواند ساخت و تا بر مرض غالب نبايد تصرف اندر جمله اجزاى مادهء آن نتواند كرد و از اين تعفن كه سبب بدى بويى است منع نتواند نمود . علاج نخست تنقيه بايد كرد به دستور ، آن‌گاه رعايت قوت كردن به غذاهاى نيكو كه مفسد مادهء علت نباشد و پزانيدن خراج مشغول بودن . و چنان رعايت كردن كه دوايى كه بر محل علت مىنهند عرض آن كمتر از عرض خراج بود تا خراج باز پهن نشود و جاى بسيار را ريخته و خراب نكند . و ميانگاه و محل برآمده خراج را سعى بايد كرد تا زودتر پخته شود و در ابتدا روادع با منضج ضم كرده استعمال بايد نمود تا جذب و ميل مواد خام ماندن و دير پخته شدن حاصل شود و بعد از آن منضج بىرادع به كار بايد داشت . بيان طلاهاى مناسب منضج . پياز نرگس اندر ماء العسل و اندك روغن سوسن بجوشانند و همچو مرهمى ساخته به كار دارند پزاننده نيكو بود . و همچنين عصارهء بيخ نى با انگبين سرشته و زفت رومى با شوخ خانه مگس انگبين كه آن را نيز موم گويند سرشته و مرهمى كه از زنگار و ريتيانج و زفت و موم و روغن زيت سازند پزاننده و سوراخ‌كننده بود . و همچنين مرهمى كه از پياز و كرنب پخته و مغز پنبه‌دانه و خمير ترش و خردل و زبل كبوتر سازند . و همچنين مرهم و يا خليون كه اندر لعاب خردل حل كرده با صابون و انجير سرشته باشند و همچنين نمك قليات و نوشادر به لعاب خردل سرشته و همچنين زرايح سوده و با سرگين بط يا باز سرشته و با روغن كرچك و موم مرهم ساخته و دواهاى اقوى فلغمومى مذكور شد اگر احتياج افتد از آن‌ها به كار دارند . و هرگاه سوراخ شود چرك و جراحت آن را به مرهم هاى مناسب اصلاح كنند . و اگر مريض بعد تنقيه مداومت حب الشفا يا حافظ الصحت نمايد تا ريختن خلط به محل علت و تعفن آن را منع كند و قوت را نگاه دارد و الم را كم سازد و صاحب را از آن آگاهى كمتر باشد بهتر بود ، بلكه واجب باشد . و هرگاه بيند كه خراج عظيم افتاده و قوت طبيعت به تمام پخته شدن آن وفا نمىكند و يا بيم آن بود كه به تمام پزانيدن آن آفتى اندر آن عضو تولد كند بايد كه تمام ناپخته آن را بشكافند و مادهء آن را بيرون كنند به تدريج و احتياط نمايند تا آلت جرح به عضو شريف كه قابل جراحت نباشد نرسد . و آنجا كه ريم تمام رسيده باشد و پوست قوى باشد و به ضرورت شكافند بايد كه ريم آن را به دفعات بيرون كنند و نگذارند كه به يك دفعه بيرون آيد كه بيم