مسائل مختلفه
چون بود كوه از شمال شهر و دريا از جنوب * هركه خواهد جان خود زان شهر بايد شد جلا
كر زن آبستن از حلتيت مسحوقش دهند * در زمان فرزند او كردد با مر حق جدا
چون كنى آلوده خون كثيف اعضاى طفل * موى را هركز نباشد بر تنش نشو و نما
در نخواهى موى بر عضوى ز بعد كندنش * بايد از افيون و آب سركهاش كردن طلا
هركه را در اصل باشد معده و امعا ضعيف * غايت جهل است او را خوردن سقمونيا
كر بمالى بر قضيب خويش پيه سوسمار * سر برآرد كاه صحبت بر مثال اژدها
از مرضها در امان هركس كه خواهد چشم خويش * چشم خود را كه كهى بايد كشيدن توتيا
از درون چشم او بيرون نيايد آبله * هركه نزديك ظهورش پاى خود بندد حنا
يوسفى را بكر معنى جلوه كر آمد ز فكر * تا مكر سويش گشاده پادشه چشم رضا
حامى شرع محمد پادشه با بركه هست * آفتاب و ماه را از راى او نور و ضيا
از خدا اميدارم كه گيرد هر زمان * دشمنش را آنچنان دردى كه نپذيرد دوا
قصيده يوسفى در اسماء اجناس ادويه
كر كنى كوش سويم از دل و جان * مشكلات ترا كنم آسان
كنم از بهر خدمت تو رقم * نام هر داروئى بكلك بيان