كشى در ديده شبكورى كند دفع * برد ظلمت فزايد روشنائى
پياز نركس ار جوشى و آبش * بياشامى بشهد آيد تراقى
بقى آيد برون از معده اخلاط * ز تن بينى بساط ثقل را طى
بدست يارى كلكم شد اين رساله تمام * كه آفتى نرسد ز انقلاب ايامش
ز صحبتش بفوايد رسند چون اخيار * بود فوايد 913 اخيار سال اتمامش
قصيده يوسفى در حفظ صحت
اى كه دارى تندرستى از در حكمت درا * تا بعلتهاى كوناكون نكردى مبتلا
شير را بسيار خوردن اى كه عادت كرده * ترك عادت كن كه خواهد شد برص پيدا ترا
كرد انكور آنكه خواهد خورد با لحم قديد * زندكانيش بمرك فجاه خواهد شد هبا
اى ز ترشى خوردن بسيار اعصاب تو سست * جاى آن دارد ترا كر برنميخيزد عصا
كر عدس بيحه كنى رغبت باندك مدتى * زرد و زار و لاغرت سازد به عكس لوبيا
با تو خواهد بود شبكورى و تاريكى چشم * كر فراوان ميل خواهى كرد سير و كندنا
تدبير مشروب
اى برودت بر تو مستولى عسل مىخور مدام * كز بدايت كفته حق در وصف ادفيه شفا