تدبير احتباس
شور با خور چون طبيعت محكمت كردد ولى * اسفناج و شلغم بسيار كن در شوربا
تدبير استفراغ
در طبيعت از حد افزون نرم كردد ميل كن * از قوابض مثل تفاحيه و افلونيا
مرد باشد چون بناى صحبتش بر پير زال * كر به قوت رستم دستان بود افتد ز ما
روى كردان شو از آن شاهد كه باشد زشت رو * ور بدست افتد ز خوبان دلبر حورى لقا
تقويت كن كرده را اول بمعجونى كه هست * جمله اجزايش كرفس و فلفل و جوز بوا
بازباز و قرفه و هليون و مغز نارجيل * بهمنين و زنجبيل و تو درى و مصطكا
از براى قوت دل مىتوان ضم ساختن * لعل و مرواريد و مرجان و عقيق و كهربا
لاجورد و يشم و عود و عنبر و افرنجمشك * سنبل و سعد و لسان الثور و جوز الهندبا
كاه كاه از بهر دفع سرعت انزال هم * مىتوانى ميل كردن اندكى بر شعثاء
پيش اهل دانش و بينش به چشم خويشتن * خون خود ريزى اكر خون كم كنى بر امتلا
تدبير هواء
چون و با پيدا شود در خانه بايد سوختن * مصطكى و عود و عنبر بهر اصلاح هوا
كر بود شاهد در آن اوقات رشك نقش چين * رفتنت با او بخلوت نيست جز عين خطا