آب نارنج از حد افزون اى كه رغبت مىكنى * آخر از ضعف جكر افتى به صد رنج و عنا
مىبرد شرم و حيا مى چون ز حد افزون خورند * چند خواهى بلوه خوردن خوش بود شرم و حيا
تدبير حركت بدنى
چون رياضت معتدل باشد پديد آيد از ان * خفتى دل را و دل قابل شود بهر غذا
تدبير سكون بدنى
اى بفضلت معترف خلقى سكون بيحد مورز * از براى آنكه در تن جمع كرد و فضلها
تدبير حركت نفسانى
فكر چون ز اندازه بيرون مىشود نبود عجب * كر فرو گيرد ترا ناكاه ماليخوليا
تدبير سكون نفسانى
حمق مىكردد پديد آن را كه بيفكرى كند * گاهگاهى فكر مىكن تا نيفتى در بلا
تدبير نوم
چون ز خواب روز كردد ذهن صافى تيره رنك * ديكر آن آئينه را مشكل توان دادن صفا
هركه را عادت چنان باشد كه در هنكام خواب * روى او تا وقت بيدارى بود سوى سما
از سعال و نزله در تشويش باشد روز و شب * سربسر اعضاى او با درد باشد دائما
هركه بيدارى برد بسيار خواهد ساختن * در دماغ خود رطوبات غريزى را فنا