تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آب نارنج از حد افزون اى كه رغبت مىكنى * آخر از ضعف جكر افتى به صد رنج و عنا مىبرد شرم و حيا مى چون ز حد افزون خورند * چند خواهى بلوه خوردن خوش بود شرم و حيا

تدبير حركت بدنى

چون رياضت معتدل باشد پديد آيد از ان * خفتى دل را و دل قابل شود بهر غذا

تدبير سكون بدنى

اى بفضلت معترف خلقى سكون بيحد مورز * از براى آنكه در تن جمع كرد و فضلها

تدبير حركت نفسانى

فكر چون ز اندازه بيرون مىشود نبود عجب * كر فرو گيرد ترا ناكاه ماليخوليا

تدبير سكون نفسانى

حمق مىكردد پديد آن را كه بيفكرى كند * گاه‌گاهى فكر مىكن تا نيفتى در بلا

تدبير نوم

چون ز خواب روز كردد ذهن صافى تيره رنك * ديكر آن آئينه را مشكل توان دادن صفا هركه را عادت چنان باشد كه در هنكام خواب * روى او تا وقت بيدارى بود سوى سما از سعال و نزله در تشويش باشد روز و شب * سربسر اعضاى او با درد باشد دائما هركه بيدارى برد بسيار خواهد ساختن * در دماغ خود رطوبات غريزى را فنا
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 168 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي