تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
دويم آن طبيعى آمده است * سيمش نيست غير تفانى جاى اول دل و دويم جكر است * جاى ثالث دماغ تا دانى خصية الثعلب ار خورى بعل * كرده معجون چنان كه مىدانى ور كنى نرم و دركشى به شراب * سخت كردد همان‌كه مىدانى سقمونيا به آب جو و آب باقلا * نافع بود چو بر كلف رو طلا كنى ور دانكى اختيار كنى با كتيره‌اش * بيماريت بود چو ز صفرا دوا كنى مغز خفاش را كه تازه بود * بر كف پاى مرد اكر مالى پير صد ساله كر بود آن مرد * سر برآرد عصاى او حالى بموم و روغن كنجد چو زرنيخ * بياميزى ز بهر ريش بينى پس آنكه مالى اندك فرصتى را * عجب دارم كه ديكر ريش بينى چون بجوشى نيم مثقال از حنا * پس بقندش كرده شيرين دركشى ناخوشى كر باشدت از درد پشت * ناخوشى كر دو مبدل با خوشى چو مرجان سوزى شوئى و نصفش * نبات مصر اعلا را فزائى پس آنكاهش كشى در ديده خود * فزايد ديده‌ات را روشنائى كبوتر را چو سر با پر بسوزى * بكوبى و به‌بيزى و بسائى
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 166 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي