دويم آن طبيعى آمده است * سيمش نيست غير تفانى
جاى اول دل و دويم جكر است * جاى ثالث دماغ تا دانى
خصية الثعلب ار خورى بعل * كرده معجون چنان كه مىدانى
ور كنى نرم و دركشى به شراب * سخت كردد همانكه مىدانى
سقمونيا به آب جو و آب باقلا * نافع بود چو بر كلف رو طلا كنى
ور دانكى اختيار كنى با كتيرهاش * بيماريت بود چو ز صفرا دوا كنى
مغز خفاش را كه تازه بود * بر كف پاى مرد اكر مالى
پير صد ساله كر بود آن مرد * سر برآرد عصاى او حالى
بموم و روغن كنجد چو زرنيخ * بياميزى ز بهر ريش بينى
پس آنكه مالى اندك فرصتى را * عجب دارم كه ديكر ريش بينى
چون بجوشى نيم مثقال از حنا * پس بقندش كرده شيرين دركشى
ناخوشى كر باشدت از درد پشت * ناخوشى كر دو مبدل با خوشى
چو مرجان سوزى شوئى و نصفش * نبات مصر اعلا را فزائى
پس آنكاهش كشى در ديده خود * فزايد ديدهات را روشنائى
كبوتر را چو سر با پر بسوزى * بكوبى و بهبيزى و بسائى
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٦٦