در بانجير ضم كنى از زهر * نه ضرر عايدت شود نه زيان
مو نرويد كر كشى خفاش را * پس كذارى بر زهار كودكان
زن اكر دشوار زايد زهرهاش * مال در فرجش كه زايد در زمان
شادنج را اكر كنى مغسول * پس بياميزيش بشير زنان
ريزى آن را به چشم خود ببرد * خارش چشم را و سوزش آن
زهره سنك پشت را چو خورى * بكند دفع زهر جانوران
ببرد سرفه امتحانش كن * كر دلت را تردّديست در آن
دو درم كر خورى ز جوزبوا * شودت بوى خوش عيان ز دهان
جكر و معده را دهد قوت * نيك باشد ز بهر درد ميان
اشتها آرد و كند ادرار * فرحت بخشد و كند خندان
كرم سرخى كه خراطين كويند * خشك سازى چو پس از شستن آن
نرم سازى و بدهن كنجد * بنهى بر ذكر مرد جوان
ذكرش كردد از آنكونه بزرك * كه زن آيد ز دخولش بفغان
ز ورد و برك شفتالو برابر * بكيرد آب آن را نيك بستان
فروكش در صباحى يك پياله * كه حب القرع را اندازد آسان
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٦٣