تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
جزو محسوس او مشارك كل * در نباشد چنين مركب دان بريشم يك درم هركس كه هر روز * كند مقراض و با شهدش سه چندان بياميزد بياشامد دلش را * فرح بخشد شود خوشحال و خندان توانا كردد و شهوت كند زور * شود چيزى كه مىدانى چو سندان طلب كن شربت اسكنجبين را * دقيق باقلا يك مشت بستان بهم آميز و از بهر مداوا * طلا مىساز بر آماس پستان اكر بيكان بماند در تن كس * چه آن‌كس از بدان باشد چه نيكان چو پنج نى طلاسازى بشهدش * برون آيد ز تن بيشبهه بيكان بيزد نيكو و ما ميل و دبيله * طلا سازند اكر از بزركتان كند تليين پزندش چونكه در آب * شكم بند و كرش سازند بريان پنيرمايه خركوش اكر خورى به شراب * بود مفيد پى ز هر جمله جانوران و كر به سركه خورى صرع را بود نافع * شود علاج سدرر ادوار را درمان و كر بطفل دهى اندكى بسوده قند * ز صرع ايمنيش باشد و ز سكته امان سائى اكر هليله زرد و كشى به چشم * كم كرد و آب رفتن چشم تو در زمان در هر صباح كفه كنى يك درم بقند * قوت دهد بمعده بدل نيز بيكمان
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 161 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي