تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در ده درم نقوع كنى وانكهش خورى * صفرا و بلغم ار نكند دفع من صمان سركين موش دفع كند سنك كرده را * چون حل كنى در آب خسك در شبى روان در چشم اگر كشى برد از ديده‌ات بياض * سازى چو شاف نرم كند طبع درمان تخم ريوا جزا كنى كر ميل * رنج اسهال را بود درمان ور بمالى بروغن كنجد * جرب و حكه را مجرب دان آب آهن تاب را هركس خورد * معده‌اش قوت پذيرد بيكمان قرحة الامعا و ضعف باه را * سود دارد آشكارا و نهان هيضه را نافع بود بندد شكم * كم رسد از خوردن زهرش زيان كر كشى انكوژه را در چشم خويش * چشم تو از تيركى يابد امان در خورندش كرد حبّ يك دانك و نيم * بادها را بشكند اندر زمان دفع هر زهرى كند آرد نعوظ * بول راند حيض را هم بيكمان چند روزى چو مغز جوز خورى * كويم از صد يكى منافع آن از كدو دانه‌ات خلاص كند * برهاند ترا ز درد ميان كرمهاى دراز را بكشد * پيچش ناف را شود درمان كر بدشواريت شود انكيز * كار دشوار تو شود آسان
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 162 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي