تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
دكر بر ريش سرسازى طلايش * فراهم آردش و الله اعلم سه درم صبر زرد و نصف نبات * ساى و بيزد نكاهدار از نم كه برد هر كهش كشى در چشم * جرب چشم و خارش را هم اويشه خورى چو نيم مثقال * بيرون برد از تن تو بلغم نيكو بود از براى معده * قوت يابد از آن جكر هم فارغ كندت ز درد سينه * تشويش سپر زرا كند كم شود خورده چون سركه بيشبهه صفرا * نشاند برد تشنكى را ز مردم ز دردش خلاصى دهد درديش را * كذارى چو بر موضع زخم كژدم

في حرف النّون

برك تنبول چون خورى هر روز * سخت كردد چو كرده‌ات دندان برفروزد رخت چو كل آيد * بوى خوش همچو غنچه‌ات ز دهان فرح آرد ترا و در خاطر * غم نماند شوى خوش و خندان بدل و معده و جكر برسد * نفع بيرونت از حد امكان اشتها آرد و دهد يارى * هضم را كردمت تمام بيان عضو دان بىترددى مفرد * در حد و اسم چون نمود عيان
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 160 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي