و گر بويش كنى هردم كدازد فضله را در سر * نباشد از براى دفع آن حاجت بدارويت
خوردن خرچنك از بهر سعال * وز براى قرحه شش نافع است
ز هر كژدم را كند بىشبهه دفع * ور نهى بر زخمش آن هم دافع است
معدهاى كرم را چيزى كه قوت مىدهد * آبليمو و سماق و تمر هندى و بهى است
و آنچه از وى معدهاى سرد مىگردد قوى * زنجبيل و دار فلفل نانخواه و مصطكى است
فى حرف الحاء
يك عدد آملهء پرورده * هر كه هر روز خورد وقت صباح
دفع سودا كند و در بدنش * خلط فاسد شده آيد بصلاح
ضعف دل را بكند رفع و رسد * قوت از وى بقوى و ارواح
فى حرف الدال
باقلا چون طلا كنى بر روى * وسخ از روى در زمان ببرد
ور مكرر كنى ز رخسارت * اثر زخم و غير آن ببرد
كف دريا بموم و روغن كل * چون بمالى ز تن برش ببرد
ببرد از رخ تو داغ كلف * رنك صافى كند نمش ببرد
پردرر آن زنى كه حامله است * بنشادر شياف چون سازد