تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و گر بويش كنى هردم كدازد فضله را در سر * نباشد از براى دفع آن حاجت بدارويت خوردن خرچنك از بهر سعال * وز براى قرحه شش نافع است ز هر كژدم را كند بىشبهه دفع * ور نهى بر زخمش آن هم دافع است معدهاى كرم را چيزى كه قوت مىدهد * آب‌ليمو و سماق و تمر هندى و بهى است و آنچه از وى معدهاى سرد مىگردد قوى * زنجبيل و دار فلفل نانخواه و مصطكى است

فى حرف الحاء

يك عدد آملهء پرورده * هر كه هر روز خورد وقت صباح دفع سودا كند و در بدنش * خلط فاسد شده آيد بصلاح ضعف دل را بكند رفع و رسد * قوت از وى بقوى و ارواح

فى حرف الدال

باقلا چون طلا كنى بر روى * وسخ از روى در زمان ببرد ور مكرر كنى ز رخسارت * اثر زخم و غير آن ببرد كف دريا بموم و روغن كل * چون بمالى ز تن برش ببرد ببرد از رخ تو داغ كلف * رنك صافى كند نمش ببرد پردرر آن زنى كه حامله است * بنشادر شياف چون سازد
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 144 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي