كند چون دود فنجنكشت رازن * به زير خود كند كم شهوتش را
دكر مردش كند در زير خود دود * برانكيزد همان دم قوتش را
صدف سوخته سازى چو سنون * پاك سازد ز وسخ دندان را
ور به چشم افكنميش دفع كند * ريش چشم و غلظ اجفان را
اگر بر موى مالى آب برك سرو با سركه * كند مو را سيه در يكدم و قوت و مو را
دگر از درد دندان كس بود در رنج چو نكيرد * زمانى در دهان خويشتن نافع بود او
فى حرف الباء
كر دماغ خويش را خواهى سلامت كوشدار * نكته از من كه باشد بهتر از در خوشاب
محتر ز باش از غذاهائى كه انكيز و بخار * شب مبر بسيار بيدارى مكن در روز خواب
در آبله فرنك و دردش * بهر تو كه آمدى ز احباب
نزديك معالج مجرب * بهتر نبود ز حبّ سيماب
يك درم هركه هر صباح خورد * بهمن سوده را بشربت سيب
شهوتش آنچنان قوى كردد * كه ز جانش برد قرار و شكيب
فى حرف التاء
چو پنج سوسن آزاد را جوشى ازو آبش * بشوئى روى خود را پاك سازد از كلف رويت