كر كند شاف صمغ و سرمه زنى * كه ز ادرار حيض خسته شود
چون نهد يك دو روز اندر فرج * حيض او رفتهرفته بسته شود
هركه عارض شد تب ربعش پس از نضج تمام * چون كند اخراج سودا صحتش پيدا شود
ور كند تخليط يعنى بر خلاف حكمتش * هرچه پيش آيد خورد منجر باستسقا شود
ترب نيكو باشد از بهر سعال * بول راند چشم از آن روشن شود
آنكه نتوان برد نامش فى المثل * كر بود چون موم چون آهن شود
كلعذارى كه از دو نركس او * كار خلقى بيك نكاه شود
كر كشد وسمه دار بر ابرو * موى ابروى او سياه شود
ور غذاى خويش اكر هر روز اندازى پياز * كرده را قوت دهد انكيز را زيبا كند
ابكردش را مفيد آيد برد آواز كوش * طبع را هم نرم دارد اشتها پيدا كند
مىخور شراب زرك كه از روى منفعت * دفع زحير و علت اسهال و غش كند
قوت دهد دل و جكر و كرم معده را * صفرا فرونشاند و دفع عطش كند
دار فلفل جوهر صباح خورند * كر بود ضعف باه نفع كند
معده را پاك سازد از بلغم * ورم دست و پاى رفع كند
پنج مثقال از سنا چون طبخ يابد آب آن * بلغم و سوداء و صفرا را از تن بيرون كند
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٤٧