رباعيه
اى آنكه كه گرفتار غم از قمقامى * از ساغر غم مدام درد آشامى
صحت طلب و طلا كن از زيبق و زيت * تا كى به مرض روى ره ناكامى
صفت طلاء مذكور
صفت طلاء مذكور زيبق يعنى سيماب سه مثقال حناى سوده و روغن زيت يا روغن كاو از هريك پنج مثقال روغن كرده پيه بز كه بسه آب شسته باشند ده مثقال همه را بهم آميخته كف مال كنند تا سيماب كشته شود شب در اعضاء مالند و احتياط كنند كه به زير بغل و كش ران و پس كوش نرسد و صباح بحمام روند
كثرة العرف
كثرة العرف يعنى عرق كردن بسيار
رباعيه
اى آنكه ز كثرت عرق مىنالى * ظاهر شده زين عارضهات بدحالى
بدبو چو نباشد عرقت مىشايد * كر صندل و آبغوره در تن مالى
صنان
صنان يعنى بدبوئى بغل حدوث اين علت از تعفن خلطى است كه در حوالى قلب است
رباعيه
بشنو ز من اى كه از صنان در تابى * مسهل خور و آب سيب و آب آبى
بامر تك و توتيا بياميز و بمال * باشد كه ازين مرض خلاصى يا بى
حرق النار
حرق النار يعنى سوختن عضو از آتش
رباعيه
از آتش اكر دست تو سوزد