و پوست تخممرغ و صدف سوخته و مردار سنك و تخم ترب و مغز تخم خيار و مغز تخم خربزه و مغز بادام مقشر بالسويه بكوبند و بهبيزند و به آب كشك جو سرشته طلا كنند و هر صباح بحمام روند
بهق
بهق كه لكه سفيدى يا سياهى بود بر ظاهر جلد و كاه باشد كه در كوشت نفوذ كند علامت وى آن بود كه چون سوزن بر موضعش فروبرند خون بيرون آيد
رباعيه
كردد چو بهق پديد و مالى به روى * تيزآب ز بعد مسهل پىدرپى
علت ز عليل رخ نهد سوى عدم * صحت آيد بساط غم كردد طى
مراد تيزاب فاروق است و كيفيت كرفتن آن آنست كه يكمن نرمه بلور و نيم من شوره را بكوبند و بقرع و انپق و قابله بچكانند چنان كه كيمياكران دانند
برص
برص كه سفيدى يا سياهى بود كه از ظاهر جلد در كوشت نفوذ كرده باشد و به استخوان رسيده باشد علامتش ضدّ علامت بهقت
رباعيه
اى آنكه پى دفع برص نوشى مى * در صيف و خزان و در بهار و دردى
اين عارضه قابل دوا كر بودى * به ميت ره خلاصى از وى
قمقام
قمقام يعنى چهار پا يك تولد اين مرض از تعفن رطوبت است