تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مار

رباعيه

باشد چو ز لدغ حيه‌ات غمناكى * كر حامل علم و صاحب ادراكى فرما كه بشيشه حجامت بمكند * زان پس كه زنند موضعش را پاكى

لدغ العقرب

لدغ العقرب يعنى كزيدن كژدم

رباعيه

هركه كه رسد ز عقرب از بيخبرى * زخمى كه دلت را كند از عيش برى چون قصد تو بهبود بود سير و نمك * مىساز طلا كه ره به مقصود برى
اشارت بانكه خوردن كرفس عقرب كزيده را مهلك است

رباعيه

اى آنكه بشيوه خر دره بردى * كويم به تو كر بزركى دكر خوردى عقرب چو ترا كزد بهر رنك كه هست * هش دار كه كر كرفس خوردى مردى

نهش الرّتيلا

نهش الرّتيلا يعنى كزيدن دلمه بدترين انواعش آنكه مشابه مكسى بود كه كرد چراغ و شمع كردد

رباعيه

آن را كه كزد دلميه از بهر بهى * بايد كه سفوف كرده شونيز دهى وانكاه به آب كرم و اشخار و نمك * مرهم كنى و بموضع نهش نهى
سفوف داروى سوده را كويند كه كفه زنند يا بشيرينى از شيرينيها آميخته ميل كنند

لسع الزنبور

لسع الزنبور يعنى كزيدن كليز از جمله خواص وى آن است كه چون بر موش مرده نشيند و بكزد انسان را در همان روز هلاك