بيمار طفل باشد مادرش را بدستورى كه مذكور شد پرهيز نمايند و نزديك بظهور آبله كف پايش را حنا بندند و كافور و سرمه در آب كشنيز حل كرده در چشمش چكانند تا آبله از چشمش بيرون نيايد و در سيزدهم و چهاردهم آبله را بسوزن طلا يا نقره خالى كنند تا روى به خشكى نهد و اكر دير تر روى بخشگى آورد چوب صندل در هواى كرم و چوب كز در هواى سرد در زير دامنش دود كنند
حصبه
حصبه يعنى سرخجه علامتش تب دائمى و بدبوئى نفس و اندوه و اضطراب و بيخوابى و تشنكى است
رباعيه
در سرخجه بعد روز ثالث ترشى * زنهار مده و كرنه بيمار كشى
در تنقيه سعى كن بروز اول * رك زن چو دويم شود اكر تيزبينى
در علاج حصبه
هم در علاج حصبه
رباعيه
از علت حصبهاى كه خونين جكرى * از بودن اين مرض باندوه درى
ميدان كه علاج تست نزديك حكيم * در شربت و در غذا علاج جدرى
ببايد دانست
ببايد دانست كه صاحب جدرى و حصبه را بايد در بلادى كه هوايش مايل بكرمى و خشكى بود چون اكثر بلاد خراسان يا غير ان شربت و غذائى كه مذكور شد دهند و آب هندوانه رخصت فرمايند و اما در بلادى كه هوايش مايل بسردى و ترى بود چون سمرقند