تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
كر پاى * ور عضو دگر بگير كافور و بساى آميز به سركه و پنج ساز خنك * وانكاه زمان زمان طلا مىفرماى

داء الحيه

داء الحيه كه ريختن موى و پاشيدن قشرهاى رقيق بود

داء الثعلب

داء الثعلب كه ريختن موى باشد

علامت هريك

و بس علامت هريك درد موى و صفراوى سرخى وز زدى موضع علت است و در بلغمى و سوداوى سفيدى و تيركى آن رباعيه
باشد چو ز داءحيّه‌ات بد حالى * يا خود ز حدوث داء ثعلب نالى بهبود بزوديت پديد آيد اگر * بر موضع آن پياز عنصل مالى

شيب غير طبيعى

شيب غير طبيعى كه عبارت از سفيد شدن موى در جوانى است چون از خشكى باشد علامتش بسيارى ميل به آب و خشكى دهان و لاغرى بدنست رباعيه
هركه كه طبيعى نبود شيب كسى * در راه دوا گرش بود دست‌رسى چون غير مرطبات رغبت نكند در مدت اندكى برد نفع بسى

مرطب

مرطب چيزى را كويند كه رطوبت از وى تولد كند چون انكور و خربزه افراط

جعودة

جعودة شعر كه بسيارى درهم رفتن موى بود چون موى زنكيان چون از كرمى و خشكى بود علامتش نفع يافتن