از چيزهاى سرد و تر چون خرفه و كاهو و متضرر شدن از چيزهاى كرم و خشك چون زنجبيل و عسل است رباعيه
آن را كه بود جعودت شعر بسى * كر در دلش از علاج باشد هوسى
كو روغن بادام و لعاب سپوش * مىمال ز روى دست در هر نفسى
تشقق الشعير
تشقق الشعير يعنى شق شدن موى چون از خشكى مزاج باشد علامتش عدم رطوبت بينى و خشكى دهان است
رباعيه
چون خسته دل از تشقق شعر شوى * گويم سخنى كر سخن من شنوى
با مسكه لعاب خطمى آميزد * بمال كز بهر چنين مرض علاجى است قوى
هزال مفرط
هزال مفرط يعنى لاغرى بسيار خواه سببش كمى خون بود و خواه غير آن رباعيه
اى كشته عيان لاغريت بسيارى * در راه مداوا كنمت اخبارى
بايد كه بعيشت كذرد عمر ولى * با كثرت صحبتت نباشد كارى
افراط
السّمن
السّمن يعنى بسيارى فربهى تولد اين مرض از كثرت رطوبت است
رباعيه
از كثرت فربهى ترا بيمارى * خود را بره علاج كن غمخوارى
چون عيش در اين مرض مناسب نبود * بايد تو ز جام راحتت بيزارى
علاج كزيدن جانوران
لدغ الحيه
لدغ الحيه يعنى كزيدن