گراييدن « 1 » : ميل كردن بود و به دست قياس چيزى كردن بود .
و
مينو : بهشت بود .
گو : مردى « 2 » بود .
آهو : آن است كه به تازى « عيب » گويند .
چكاو : آن است كه به تازى « قبّره » « 3 » گويند .
تيو و تاو و تاب : طاقت بود . چنان كه گويند مرا تيواى اين كار نيست ، يعنى طاقت اين كار نيست .
تهو : آن است كه به تازى « شر » « 4 » گويند . چنان كه گويند تهو بر تو يعنى شر « 5 » بر تو . / 326 /
ه
گاه و اورنگ : تخت بود ، و گاه جامهاى نيز بود كه بر تخت افگنند يا در پيشگاه ، و به لفظى ديگر آن را دست خوانند .
باره : اسپ بود .
و پاره آن بود كه رشوه گويند .
تبيره و دهل و كاسه و دبدبه : آن بود كه از درگاه پادشاهان زنند .
شكرده و ساخته و بسيجيده و پسغده : همه يكى است و به معنى ساخته بود .
تهبيده ( ؟ ) : آن بود كه به تازى « دفين » گويند .
نكوهيده : آن است [ كه ] به تازى « مذموم » گويند .
هامش
( 1 ) . م : گراويدن .
( 2 ) . ملك : مرد مردانه .
( 3 ) . م : قنبره .
( 4 ) . ملك : سح .
( 5 ) . ملك : سح .