كنگره : دندانهها بود و شبكه كه گرد بر گرد بام كرده باشد .
پنجره و داربزين « 1 » : هر دو يكى است .
توده : آن است كه بارى و مانند آنكه بر هم كنند تا بسيار شود باريك ، و انبار را نيز گويند .
لنتره « 2 » ( ؟ ) و سترهكش « 3 » ( ؟ ) : همه يكى است .
پناه : آن بود كه كهترى به مهترى پناه آورد و او را پشت گيرد .
كفته و كفيده و چكيده و شكافيده و تركيده : همه يكى است .
خفجه « 4 » : آن است كه به تازى « سبيكه » « 5 » گويند .
باليده : مردى باشد يا درختى كه بالاى بلند داشته بود . / 328 /
آغشته : هر چيزى كه طبع سختى دارد در آب زنند تا نرم شود آن را آغشته خوانند .
آهسته : هر مردى كه با وقار و سكون و تدبير بود گويند آهسته كار است .
فلاده : سخن هرزه بود .
كشفته : كارى بود كه از نظام بيفتد .
كواژه « 6 » : افسوس و سخره ( بود . )
سيجيده : همچو بسيجيده است . گويند كه فلان كار آماده است يعنى ساخته است .
رده : آن است كه به تازى « صف » « 7 » گويند .
ى
بادپاى : اسپ است .
و بارگى : هم اسپ است .
سپرى : آن است كه به تازى « تمام » گويند .
نهالى : فرشى بود كه بر بالاى صدر افگنند .
هامش
( 1 ) . ملك : دارافرين .
( 2 ) . دانشگاه : لتره .
( 3 ) . دانشگاه : ستروك .
( 4 ) . م ، ملك : سفجه ( تصحيح بر اساس برهان ) .
( 5 ) . م : سبيله .
( 6 ) . م : كرايه .
( 7 ) . م : صفت .