تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
كنگره : دندانه‌ها بود و شبكه كه گرد بر گرد بام كرده باشد . پنجره و داربزين « 1 » : هر دو يكى است . توده : آن است كه بارى و مانند آنكه بر هم كنند تا بسيار شود باريك ، و انبار را نيز گويند . لنتره « 2 » ( ؟ ) و ستره‌كش « 3 » ( ؟ ) : همه يكى است . پناه : آن بود كه كهترى به مهترى پناه آورد و او را پشت گيرد . كفته و كفيده و چكيده و شكافيده و تركيده : همه يكى است . خفجه « 4 » : آن است كه به تازى « سبيكه » « 5 » گويند . باليده : مردى باشد يا درختى كه بالاى بلند داشته بود . / 328 / آغشته : هر چيزى كه طبع سختى دارد در آب زنند تا نرم شود آن را آغشته خوانند . آهسته : هر مردى كه با وقار و سكون و تدبير بود گويند آهسته كار است . فلاده : سخن هرزه بود . كشفته : كارى بود كه از نظام بيفتد . كواژه « 6 » : افسوس و سخره ( بود . ) سيجيده : همچو بسيجيده است . گويند كه فلان كار آماده است يعنى ساخته است . رده : آن است كه به تازى « صف » « 7 » گويند .

ى

بادپاى : اسپ است . و بارگى : هم اسپ است . سپرى : آن است كه به تازى « تمام » گويند . نهالى : فرشى بود كه بر بالاى صدر افگنند .
هامش
( 1 ) . ملك : دارافرين . ( 2 ) . دانشگاه : لتره . ( 3 ) . دانشگاه : ستروك . ( 4 ) . م ، ملك : سفجه ( تصحيح بر اساس برهان ) . ( 5 ) . م : سبيله . ( 6 ) . م : كرايه . ( 7 ) . م : صفت .