هراينه : آن است كه به تازى « 1 » گويند على « 2 » [ كلّ ] حال .
هيون : سرمست بود .
بشن : بند آهنين بود يا برنجين كه بر چيزها « 3 » زنند .
آهون : آن است كه به تازى « نقب » « 4 » خوانند .
غلطيدن : مراغه است . چون ستورى و مانند آن مراغه كند گويند مىغلتد .
آغاليدن : آن بود كه دو تن بر يكديگر گمارند از جهت سحق .
چميدن : رفتن بود .
كشن : انبوه بود ، و هر رسنى كه آن را باز بسته باشند كشن خوانند .
پهنه : آن است كه به بازىگاه « 5 » بر آن گوى زنند يعنى چوگان .
دميدن : بوق و مانند آن را دميدن گويند . / 325 /
دنيدن : آن است كه به تازى « بطر » گويند و هر چيزى كه شاطر باشد و مىدود آن دويدن آن را « دنه » خوانند و گردنده [ و ] دنان .
شليدن ( ؟ ) : ؟ ؟ ؟ وژندن ( ؟ ) بود .
( بخشيدن ؟ ) : دو چيز ضدّ يكديگر بود ، و نيز تبر كه ( ؟ ) را بخجسيدن ( ؟ ) گويند .
پژمان « 6 » : اندوهمند بود .
ربون « 7 » : چيزى بود كه پيش از كار « 8 » به پيشهكار دهند .
كلان : بزرگ .
ريمن « 9 » : پليد بود .
شفليدن « 10 » : صفير زدن بود .
توسن : كره اسپ بود كه رياضت نداشته باشد .
گرزمان : بهشت بود .
هامش
( 1 ) . م : شادى .
( 2 ) . م : عل .
( 3 ) . ملك : يا رنجيرها .
( 4 ) . م : لقب .
( 5 ) . م : به تازى گاه .
( 6 ) . م : ژمان .
( 7 ) . ملك : ريوند .
( 8 ) . ملك : كال .
( 9 ) . ملك : ريمند .
( 10 ) . دانشگاه : سنبليدن ، م : سيليدن .