تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
فرهيخته : آن است كه رياضت داده خوانند نبرده : مبارز را گويند . پيغاره : سرزنش بود . پتياره : كارهاى بىفايده كه مردم را از كارهاى سودمند باز دارد . ترنجيده : سخت كرده ( بود ) . چنان كه رسنى بر چيزى سخت كن گويند بترنج . فرسوده و سوده : چيزى بود كه به روزگار نقصان يافته بود . انگشته « 1 » : برزگر بود و اين به زبان مروست . درخشنده و تابان و فروزنده و تابنده و درخشان و فروزان و درخشيده : همه يك معنى دارد . خيره و سرگشته و سراسيمه : يك معنى دارد ، و خيره عجيب بود . و چون كسى در چيزى روشن نگرد چشمش تاريك‌فام شود گويند چشمش خيره شد . غنچه : گلى بود كه هنوز نشكفته بود . / 327 / پويه : رفتنى بود نه تيز و نه نرم . يوبه « 2 » آرزومند ديدار . مويه : گريستن به نظم بود . شميده : آن است كه از گريستن بسيار نفس بر وى تنگ شود و دم به بينى باز مىكشد ، آن دم زدن را شمه خوانند و غمناك را شميده . ساده : چيزى بود بىنقش . رخنه : شكستگى بود . كرشمه و ناز و عشوه و شيوه « 3 » : همه يكى است . خميده : چوبى بود كه كج رسته باشد ، و باليده و خميده پر خم داده خيده و چفته و كوژ « 4 » و خوهل : همه يكى است . فرزانه : آن است كه به تازى « حكيم » گويند . خبه و خبك : آن بود كه خويشتن را گلو گيرد تا بر دار كند .
هامش
( 1 ) . لغت فرس : انگشبه ، برهان : انگشته ، انگشبه ، انگسبه . ( 2 ) . م : بويه . ( 3 ) . ملك : كشى . ( 4 ) . ملك : كرج .